براساس احکام فقهی و ادلّه شرعی، در عصر غیبت امام زمان (عج) امور مربوط به اخذ وجوه شرعی و مصرف آنها در موارد مقرر می‌بایست به وسیله فقیه جامع‌الشرایط صورت گیرد. مصرف خودسرانه اینگونه وجوه بدون اذن فقیه مجاز نیست. بدین‌سبب از دیرباز فقیهان و مراجع تقلید کسانی را برای دریافت و تحویل وجوه شرعی و یا نظارت بر مصرف آن، براساس شناختی که از افراد واجد شرایط داشته و یا به موجب گواهی خبرگان عادل، برمی‌گزینند و به آنان اجازه‌نامه مکتوب و ممهور می‌دادند که در متن آن حدود اختیارات در محدوده امور حسبیه و وجوه شرعیه مشخص می‌باشد. امام خمینی نیز به عنوان یکی از مراجع تقلید اجازه‌نامه‌های متعددی صادر کردند که در این‌جا به اجازه‌های صادره از سوی ایشان از فروردین 1340 تا خرداد 1342 اشاره شده است:

1ـ اجازه‌نامه به سیدسجاد حججی در 17/1/1340.

2ـ اجازه‌نامه به صادق احسان‌بخش در 27/2/1340.

3ـ اجازه‌نامه به سیدهاشم رسولی محلاتی در 27/2/1340.

4ـ اجازه‌نامه به سیدعلی غیوری نجف‌آبادی در 28/2/1340.

5ـ اجازه‌نامه به علی مختاری در 28/2/1340.

6ـ اجازه‌نامه زین‌العابدین ذوالفقاری اصفهانی در 2/3/1340.

7ـ اجازه‌نامه به عبدالصمد خویی در 3/3/1340.

8ـ اجازه‌نامه به سیدشمس‌الدین آیت‌اللهی در 8/3/1340.

9ـ اجازه‌نامه به عقیل ترابی در 9/3/1340.

10ـ اجازه‌نامه به سیدحسن طاهری در 12/3/1340.

11ـ اجازه‌نامه به سیدمحسن هزاره‌ای همدانی در 13/3/1340.

12ـ اجازه‌نامه به اسدالله خادمی در 13/3/1340.

13ـ اجازه‌نامه به صادق خلخالی در 20/3/1340.

14ـ اجازه‌نامه به محمد امامی دارابی در 20/3/1340.

15ـ اجازه‌نامه به سیدعطاالله زین‌الدین در 20/3/1340.

16ـ اجازه‌نامه به طه محلاتی در 20/3/1340.

17ـ اجازه‌نامه به ضیاءالدین برهانی در 20/3/1340.

18ـ اجازه‌نامه به علی‌اصغر معصومی در 12/4/1340.

19ـ اجازه‌نامه به مهدی خوانساری در 15/4/1340.

20ـ اجازه‌نامه به سیدابوطالب پیشوایی در 14/8/1340.

21ـ اجازه‌نامه به سیدمهدی لاجوردی در 26/8/1340.

22ـ اجازه‌نامه به احمد محصل یزدی در 13/10/1340.

23ـ اجازه‌نامه به محمدحسین مجتهدی بهبهانی در 22/10/1340.

24ـ اجازه‌نامه به محمدباقر شریعتی در 12/11/1340.

25ـ اجازه‌نامه به سیدعلی حسینی کاشانی در 13/11/1340.

26ـ اجازه‌نامه به حسین محقق قمی در 14/11/1340.

27ـ اجازه‌نامه به عبدالحسین مهدوی همدانی  در سال 1340.

28ـ اجازه‌نامه به محمدعلی گرامی در 17/11/1340.

***********************************

29ـ اجازه‌نامه به سیدموسوی حجتی شفقی در 9/1/1341.

30ـ اجازه‌نامه به سیدمهدی لواسانی در 19/7/1341.

31ـ اجازه‌نامه به حسین فرطوسی در 2/9/1341.

32ـ اجازه‌نامه به سیدعلی‌رضا هاشمی موسوی در سال 1341.

33ـ اجازه‌نامه به یدالله رحیمیان دستجردی در 23/9/1341.

34ـ اجازه‌نامه به حسین واعظی در 6/10/1341.

35ـ اجازه‌نامه به علی‌اکبر لیلابی در 10/10/1341.

36ـ اجازه‌نامه به سیدمحمد میرجعفری تنکابنی در 23/10/1341.

37ـ اجازه‌نامه به محمدعلی شریفی فردویی در 25/10/1341.

38ـ اجازه‌نامه به ابوالقاسم مسافری در 25/10/1341.

39ـ اجازه‌نامه به سیدکاظم نورمفیدی در 29/10/1341.

***********************************

40ـ اجازه‌نامه به خیرالله تویسرکانی در 9/1/1342.

41ـ اجازه‌نامه به محمدحسن کریمی در 31/1/1342.

42ـ اجازه‌نامه به محمد ایمانی در 11/2/1342.

43ـ اجازه‌نامه به محمد علایی هشترودی در 12/2/1342.

44ـ اجازه‌نامه به سیدمحمد حسینی کاشانی در 12/2/1342.

45ـ اجازه‌نامه به عبدالرسول تقوایی مازندرانی در 13/2/1342.

46ـ اجازه‌نامه به عباسعلی کاظمی در 16/2/1342.

47ـ اجازه‌نامه به سیدابوالفضل جزایری در 19/2/1342.

48ـ اجازه‌نامه به سیدابراهیم خلخالی در 31/2/1342.

49ـ اجازه‌نامه به سیدمحمد ارسنجانی در 5/3/1342.

طبق آمار فوق امام خمینی در سال 1340 (پس از درگذشت آیت‌الله بروجردی) 28 اجازه‌نامه، و در سال 1341 در مجموع یازده اجازه‌نامه و از فروردین 1342 تا خرداد ماه همان سال ده اجازه‌نامه صادر کردند و در این مقطع زمانی (17/1/1340 – 31/3/1342)در خرداد ماه 1340 بیشترین اجازه‌نامه (دوازده مورد) صادر شده است.*

منبع:سایت 15 خرداد
 


ـ شهید سیّدمرتضی طباطبایی رفیعی                                   

«سیّد شهیدان 15 خرداد ورامین»               

به سال 1308 در خانواده‌ای مذهبی در محمّدآباد عربها دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارشان حاج سیّدرضا طباطبایی از کودکی فرزند را به مکتب‌خانه شیخ فتح‌اللّه صانعی فرستاد که آن سالها در محمّدآباد سکونت داشتند. شهید طباطبایی دروس مدرسه را نیز تا ششم ابتدایی قدیم گذراندند و در امور مذهبی و فرهنگی خصوصاً ایّام محرّم و صفر و ماه مبارک رمضان نقش مهمّی در برپایی مراسم‌ها داشتند و ادعیّه ماه مبارک رمضان را برای عموم، خودشان در مسجد قرائت می‌فرمودند. از پدر خانمشان نقل می‌کردند که شهید طباطبایی در دعای افتتاح وقتی به جمله وَقَتلاً فی سَبیلِکَ فَوفّق لنَا می‌رسیدند دستها را به سوی آسمان بلند نموده و می‌فرمودند: «خدایا، شهادت در راه خودت را نصیبم کن». ایشان از ثمره زندگی مشترک دارای چهار فرزند به نامهای حسن و حسین و محسن و زینب شدند، که این نامگذاری بیانگر عشق به اهل بیت پیامبر اکرم (ص) است.

تلاش مستمّر آن بزرگوار در رفع مشکلات کشاورزان در منطقه زبانزد است، که نمونه آن اقدام از طریق بانک کشاورزی است که با گرفتن وام و حفر چاه عمیق در روستا، آن را جهت رفع مشکل آب روستا در سال 1341 به ثمر رساندند، که تأثیر خوبی بر جای نهاد، و از نمونه کارهای انقلابی آن شهید، ارتباط و رفت و آمد به منزل آیت‌الله العظمی خمینی و دیگر مراجع در قم است، که در توزیع اعلامیه‌ها در آن سالها در سطح شهرستان ورامین نقش کلیدی داشتند.

آن شهید بزرگوار در حادثه فیضیّه فروردین 42 حضور داشتند و بدست کماندوهای رژیم ضرب و شتم و سخت مجروح شدند.

آن انقلابی غیرتمند، در قیام 15 خرداد از روستای محمّدآباد تا پل باقرآباد مشوّق قیام‌کنندگان بود، که در عصر خونین 15 خرداد در باقرآباد به دست جلادان رژیم پهلوی به شهادت رسیده و جنازه خونینش همراه دیگر شهدا توسط نظامیان به مسکرآباد منتقل و غریبانه به خاک سپرده شد.

سالها بعد،‌ بخاطر اهانت رژیم پهلوی به مقبره شهدای مسکرآباد، که آنجا را زباله‌دانی کرده بودند، با پیگیری خانواده، جسدش شناسایی و نبش قبر و پیکرش محترمانه در جوار بارگاه امامزاده ابراهیم (ع) محمّدآباد عربها به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

2ـ شهید عزّت‌اللّه رجبی

به سال 1312 در خانواده‌ای مذهبی از پدری متدیّن و کشاورز سخت کوش در سنادرک از روستاهای کهن پیشوا دیده به جهان گشود.

از دوران نوجوانی با عشق و ارادت به ائمّه معصومین علیهم‌السّلام در سخنرانی‌ها و مراسمهای مذهبی در صحن امامزاده جعفر (ع) حضور فعّال داشته و در امر کشاورزی نیز کنار پدر بزرگوارشان به همراه برادران کمک کار پدر بودند.

فرزند غیرتمند و پرجوش و خروش مشهدی نصراللّه از ثمره ازدواج دارای فرزندی به نام علی شد.

آن شهید بزرگوار با داشتن روحیه ظلم‌ستیزی در مقابل ظلم اربابها نسبت به رعایای مظلوم ساکت نمی‌ماند و همیشه از آنها دفاع می‌کرد.

شهید عزّت‌اللّه رجبی در قیام 15 خرداد از صحن امامزاده جعفر بن موسی الکاظم (ع) پیشوای ورامین همراه قیام‌کنندگان حضور داشته و شور و هیجان انقلابی او در تشویق جمعیّت تأثیر به سزایی داشت.

در حوالی باقرآباد نیز حرکت شجاعانه‌اش جلوی جمعیّت، عامل مهمّی در استمرار حرکت قیام‌کنندگان بود.

آن شهید بزرگوار در غروب خونین 15 خرداد در باقرآباد جمعیّت هدف گلوله نظامیان شاهنشاهی قرار گرفت و در خون سرخش غلطید.

شهادت او خشم مردم را برانگیخت و خروشی در قیام ایجاد نمود. جنازه آن شهید بزرگوار به همراه دیگر شهدا توسّط رژیم به مسکرآباد منتقل و غریبانه به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

3ـ شهید امیر «هوشنگ» معصومشاهی

به سال 1314 در خانواده‌ای متدیّن و باسابقه تاریخی شهر ورامین دیده به جهان گشود.

از سنین نوجوانی در سخنرانیها و مراسمهای مذهبی حضور فعّال داشته و در رونق آنها نقش به سزایی داشت.

شهید بزرگوار در کنار پدر بزرگوارشان حاج عبّاس معصومشاهی در نانوایی همراه برادران خویش حاج غلامحسین، حاج غلامرضا و حاج محمّد کمک کار پدر بودند و در رسیدگی به محرومان و مستضعفان فعالیّت زیادی داشتند.

شهید معصومشاهی بعدها در شغل مغازه‌داری به شراکت برادرشان حاج غلامرضا نیز در رفع حاجات مردم نقش به سزایی داشتند.

از برادران بزرگوارشان نقل شده: آن شهید غیرتمند در سفرهای زیارتی به مشهد مقدّس وجوهی علاوه بر سهمین تقدیم ‌آیت‌الله العظمی میلانی می‌کردند تا خرج طلبه‌ها و حوزه‌های علمیّه شود.

آن شهید بزرگوار در قیام 15 خرداد از شهر ورامین با قیام‌کنندگان همراه شده و با عشق و ارادت وصف‌ناپذیر به اسلام و امام، جمعیّت را همراهی می‌کردند.

از برادرشان حاج محمّد معصومشاهی نقل شده که: وقتی ایشان بین راه به شهید فرمودند که اگر از اینجا برگردیم چه می‌شود؟ شهید فرمودند: کوفی‌ها برگشتند، ما اهل کوفه نیستیم که برگردیم.

شهید معصومشاهی با سینه‌ای مالامال از عشق به مقتدای خویش خمینی کبیر در باقرآباد جلوی جمعیّت با اصابت گلوله به قلب مبارکشان در خون سرخ خویش غلطیده و به شهادت رسیدند. جنازه خونین آن شهید بزرگوار توسط دژخیمان رژیم ستمشاهی به مسکرآباد منتقل و همراه دیگر شهدا غریبانه به خاک سپرده شد، ولی چراغ راه خونینش هدایتگر جوانان ورامین شد.

روحش شاد و یادش همیشه زنده باد.

منبع:سایت 15 خرداد
 


به گزارش خبرنگار مجله تهران مصور امروز سفیر امریکا به مدت یک ساعت و 35 دقیقه با شاه ملاقات کرد و پس از او سفیر انگلستان به دیدار محمدرضا پهلوى رفت. ملاقات این دو سفیر در محافل سیاسى تهران با اهمیت تلقى شده است.

به نوشته خبرنگار روزنامه اطلاعات صبح امروز عده‏اى از خانواده‏هاى زندانیان سیاسى جلو کاخ نخست‏وزیرى اجتماع کردند و در مورد عفو افراد خانواده خود تقاضاهایى داشتند. سرانجام دو نفر از میان جمعیت انتخاب شدند و با نخست‏وزیر ملاقات کردند.

به دعوت سفیر ترکیه در ایران و به یادبود جشن ملى ترکیه، عصر امروز ضیافتى در محل سفارت ترکیه برگزار گردید. در این مجلس حدود هزار نفر شرکت داشتند و از جمله مدعوین على امینى ـ نخست‏وزیر ـ بود.

امروز جمعیتى در حدود صد نفر به اداره روزنامه کیهان رفتند. آنها نمایندگان «جمعیت دوستان » بودند که از مدتى پیش براى شروع انتخابات و جلوگیرى از تعطیل مشروطیت فعالیت مى‏کنند. آنها به روزنامه کیهان گفتند: مطابق قانون اساسى، مشروطیت تعطیل‏بردار نیست. ماده 48 قانون اساسى که به شاه اجازه انحلال مجلس را داده، تصریح کرده است که باید در عرض یک ماه انتخابات مجدد شروع و در ظرف سه ماه مجلسین بازگردند. مسئول تأخیر انتخابات یا تعطیل مشروطیت دولت است.

به دستور عبدالکریم قاسم ـ نخست‏وزیر عراق ـ ورود مطبوعات ایران به عراق و فروش در بغداد، کاظمین، کربلا، نجف، بصره و سلیمانیه آزاد شده است.

منبع:سایت 15 خرداد


اشاره


تاریخ مطبوعات ایران در تناسب با تاریخ سیاسی و سپس تاریخ فرهنگی کشور، قابل ارزیابی است‌. چه بسا این تناسب در دوره پهلوی روشن‌تر از دیگر ادوار باشد; چرا که فراز و فرود امور سیاسی‌، چه در دوره رضاشاه و چه در زمان سلطنت پسرش‌، و متعاقب آن دگرگونیهای فرهنگی‌، به نحوی چشمگیر بود که نخستین امواج آن ابتدا به صفحات جراید می‌رسید و سپس دیگر صحنه‌های جامعه را در بر می‌گرفت‌. وابستگی سیاسی‌، رشد و فراگیر شدن اختناق و سانسور از یک طرف و رشد نایافتگی و کم تجربگی جامعه مطبوعات از سوی دیگر، بویژه در زمان پهلوی دوم‌، مطبوعات را تبدیل به فرمایشی‌ترین بخش فرهنگی کشور کرده بود. روزنامه‌ها آیینه دربار بودند و در آزادترین شکل خود، نمایشگر کشمکشهای سازمان یافته احزاب دولتی‌. در چنین فضایی‌، چرخ مطبوعات‌، توانی جز کشیدن ارابه نظام شاهنشاهی را نداشت و به همین جهت پس از کودتای 28 مرداد 1332 و تحکیم پایه‌های دیکتاتوری محمدرضا پهلوی‌، آفتاب مطبوعات تا 25 سال بعد، در غروبی تحمیلی فروخفت و ادبیاتی که از روشنایی حقیقت به دور بود، زبان جراید کشور گردید. در چنین فضایی‌، تبلیغ از آنچه که به «اصلاحات‌» مشهور شد و بعدها «انقلاب شاه و ملت‌» لقب گرفت‌، آغاز گردید. سیاستهای امریکا برای ملحق کردن ایران به جهان سرمایه‌داری و تبدیل آن به یکی از بلوکهای دنیای غرب ـ چه از لحاظ سیاسی و چه از نظر اقتصادی ـ ایجاد بازار مصرف‌، حضور بنگاههای اقتصادی در ایران‌، تأمین امنیت برای صدور انرژی از خلیج فارس و بالاخره پشتیبانی از دولت اسرائیل‌، واقعیتهایی بودند که مطبوعات وقت به نام دگرگون کردن ایران‌، عبور از سنت و رسیدن به مدرنیسم (دروازه‌های تمدن‌) و بالاخره پیشرفت و آبادانی معرفی کردند و به همین نسبت‌، مخالفان را مخالف تمدن‌، مرتجع‌، عقب مانده و دشمن اصلاحات نامیدند. با نگاهی گذرا به مطبوعات ایران در اوایل دهه چهل‌، بویژه پس از درگذشت آیت‌الله سید محمدحسین طباطبایی بروجردی‌، در می‌یابیم که در رفتاری مشابه و هماهنگ به تبلیغ برنامه‌های محمدرضا پهلوی در نوسازی (!) کشور پرداختند و زمانی که صدای مخالفان و پیشگام آنان امام خمینی در نقد و سپس افشای پشت پرده این طرحها بلند شد، مواضع رسمی حکومت را که همانا تحقیر و سرکوب معنوی این گروه بود، منعکس کردند.
نکته دیگر آنکه شخصیت سیاسی اصحاب مطبوعات در ماهیت موضع‌گیری جراید بسیار مؤثر بود. بیشتر آنان وابسته به سیاست رسمی و رشد یافته حمایت حکومت بودند. برای نمونه عباس مسعودی‌، مدیر روزنامه اطلاعات از سناتورهای انتصابی محمدرضا پهلوی در مجلس سنا بود. مصطفی مصباح‌زاده‌، مدیر روزنامه کیهان ـ که جایگزین عبدالرحمن فرامرزی از گردانندگان اداره سانسور وزارت فرهنگ شده بود ـ غیر از نمایندگی مجلس شورای ملی در دوره‌های 15، 16، 17 و 21، و سناتوری دوره هفتم مجلس سنا، از اعضای شبکه جاسوسی بدامن بود. و یا عبدالله والا مدیر وقت تهران مصور، روابط نزدیکی با دربار و ساواک داشت‌. علی بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه که اخبار مربوط به خاندان سلطنتی را با تفصیل و توصیف بسیار نقل می‌کرد. عضو لژهای فراماسونری خیام‌، کوروش‌، نور، آسیا و رازی بود. او به نشان تاج اهدایی از طرف شاه می‌بالید و با امیرعباس هویدا دوستی تنگاتنگی داشت‌. علی‌اصغر امیرانی صاحب امتیاز مجله خواندنیها، برای ماندگاری خود و جریده‌اش از دادن هر امتیازی به حکومت ابا نداشت و خوردن نان به نرخ روز را عیب نمی‌پنداشت‌. تلون مطبوعاتی او موجب شد که نشانهای همایون‌، تاجگذاری و اصلاحات ارضی بگیرد و مخالف‌خوانیهای ظاهری او تأثیری در توجه مثبت حکومت به او نداشت‌. همکاری او با اسرائیل و ساواک از سیاه‌ترین نقاط پرونده سیاسی‌اش به شمار می‌رود.
این مقاله گزارشی است از انعکاس واقعه 15 خرداد در آیینه مطبوعات‌; مطبوعاتی که پیش از آن از زیر تیغ دولت اسدالله علم گذشته و بیش از 50 جریده به تعطیلی کشانده شده بود.

در 15 خرداد 1342 تیتر اصلی اکثر مطبوعات به حوادث این روز، خصوصاً بازداشت آیت‌الله خمینی اختصاص داشت‌. تیتر برخی نشریات در 15 خرداد 1342 چنین بود:

 □ آیت‌الله خمینی و آیت‌الله قمی دستگیر شدند. (اطلاعات‌، 15/3/1342). □ سرلشکر پاکروان (رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور): آقایان خمینی و قمی توقیف شدند. (پیغام امروز ـ 15/3/1342).
□ اظهارات تیمسار سرلشکر پاکروان معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان امنیت کشور درباره حوادث دو روز اخیر کشور. (کیهان ـ 15/3/1342).
□ اعلامیه شهربانی کل کشور; تعقیب متخلفین از قانون‌. (کوشش ـ 15/3/1342). □ به موجب اعلامیه شهربانی کل کشور به دنبال دادن شعارهای سیاسی به وسیله بعضی دستجات‌، تظاهرات در خیابانهای تهران ممنوع شد. (اطلاعات ـ 15/3/1342). □ عزاداری به تظاهرات سیاسی تبدیل شد، شهربانی کل کشور. (کیهان ـ 15/3/1342). □ نخست‌وزیر: مخالفان اصلاحات ارضی تنبیه می‌شوند. (بامشاد ـ 15/3/1342).

 محور اصلی مطالب مطبوعات در روز 15 خرداد 1342 مصاحبه پاکروان بود. این مصاحبه در اکثر روزنامه‌ها به صورت کامل به چاپ رسید. پاکروان‌، ساعتی پیش از شرکت در این مصاحبه‌، در نامه‌ای به ریاست اداره دادرسی ارتش‌، درخواست صدور قرار بازداشت آیت‌الله خمینی را امضأ کرده بود. روزنامه کیهان در گزارشی از کنفرانس مطبوعاتی پاکروان نوشت‌:
«ساعت یک و نیم بعد از ظهر امروز تیمسار سرلشکر پاکروان معاون نخست‌وزیر و سرپرست سازمان اطلاعات و امنیت کشور طی یک کنفرانس مطبوعاتی که در کاخ نخست‌وزیری با حضور خبرنگاران خارجی و داخلی تشکیل شده بود، پیرامون جریانات روز و تظاهرات دو روز اخیر اطلاعاتی به خبرنگاران داد.»
پاکروان در ابتدای این مصاحبه به خبرنگاران گفت‌:
«مذهب رسمی ایران مذهب شیعه اثنی عشری است‌. مذهب ما مانند ملیت و سلطنت از تجلیات موجودیت ایرانی ماست‌. هیچ کدام از این تجلیات نمی‌توانند از هم دیگر تفکیک گردد و ما سربازان ارتش شاهنشاهی همان طور که برای شاه و کشور حاضریم جان خود را فدا کنیم برای دفاع از مذهبمان تا آخرین قطره خون خود ایستادگی خواهیم کرد...»
پاکروان در ادامه سخنان خود گفت‌:
«طبقه روحانیون برای اینکه محترم باشند باید به وظیفه معنوی خود عمل نموده و از هر طمعی و هر جاه‌طلبی و هر هوسرانی دوری کنند. احتیاج به گفتن نیست که چون روحانی بشر است‌، در طبقه روحانیون خوب و بد وجود دارد ولی خوشبختانه روحانیون ایران عموماً اشخاص با تقوی و با فضیلت هستند و بیشتر آنها مورد احترام و علاقه عامه قرار گرفته‌اند. اخیراً روش بعضی از روحانیون طوری بوده است که اشکالات قابل ملاحظه‌ای ایجاد کرده است و اولیأ امور برای حفظ مصالح عالیه کشور اقدام نمایند.» پاکروان سپس شرحی از روند اصلاحات ارضی و دیگر اقدامات رژیم شاه داد و مدعی شد:
«عده بسیار محدودی از روحانیون با همدستی عناصر بسیار پلید خواسته‌اند از نفوذ معنوی خود یک تلاش مذبوحانه به کار برند و برخلاف اراده تمام ملت جلو اقدامات آزادی‌بخش اعلی‌حضرت همایون را گرفته و امیال پلید خود را ارضا کنند.»
پاکروان با محکوم کردن مخالفان اصلاحات ارضی در ایران آنان را متهم به زد و بند با دشمنان خارجی ایران کرد و گفت‌: «آقای خمینی با مشاهده این وضع تصور می‌کرد که بتواند با بهره‌برداری از عوامل مرتجع و خائن از این راه بزرگ شود و در عالم تشیع به مقامی برسد، علمدار یک نقشه خائنانه شد. ابتدا به طور مذبوحانه سعی کرد جلو اصلاحات را بگیرد اما وقتی که دید تمام ملت در این راه از شاهنشاه پشتیبانی می‌نمایند فهمید تنها راه موفقیت این است که با دشمنان داخلی و خارجی ایران زد و بند نماید.» پاکروان در بخش دیگری از این مصاحبه گفت‌: «آقای خمینی و آقای قمی و عده زیادی دستگیر شده‌اند. این اشخاص با وجود مقام خیلی ارجمندی که در عالم روحانیت پیدا کرده‌اند خواسته‌اند بلوایی به راه اندازند و شاید در بعضی موارد موفق شده‌اند. این افراد بدون در نظر گرفتن مصالح عالیه کشور و بدون رعایت منافع طبقات محروم‌، با تمام عناصر مرتجع همدست شده‌اند و متوالیاً تحریک کردند و از هیچ کار و تهمت کوتاهی نکردند و کار به جایی رسید که با عوامل خارجی تماس گرفتند.» پاکروان در ادامه تأکید کرد که این بار سران وقایع اخیر تعقیب خواهند شد. پاکروان همچنین در پاسخ به سئوالی درباره دخالت جمال عبدالناصر در وقایع اخیر گفت‌: «ما کار را در خارج موردنظر قرار داده‌ایم و برای ما یقین حاصل شده که مقدار زیادی پول از خارج کشور در اختیار خمینی گذاشته شده و جمال عبدالناصر در جریانات اخیر نظر داشته است‌.» پاکروان در ادامه از محاکمه و مجازات متهمان وقایع اخیر خبر داد و اعلام کرد تاکنون سی نفر بازداشت شده‌اند و عده دیگری نیز بازداشت خواهند شد. پاکروان همچنین گفت به دنبال بازداشت خمینی در قم و تجریش نیز تحریکات و اغتشاشاتی ایجاد کرده‌اند. پاکروان در پاسخ به سئوال خبرنگاران درباره دستگیری رهبران جبهه ملی پاسخ داد هیچ کدام از آنها بازداشت نشده‌اند. وی همچنین اعلام کرد لزومی برای اعلام حکومت نظامی نمی‌بیند.»
مصاحبه پاکروان خوراک تبلیغاتی مطبوعات در روزهای بعد بود و آنها قیام 15 خرداد را حرکتی ارتجاعی که با کمک مالی جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور وقت مصر، طراحی شده بود، معرفی کردند. حجم خبرهای مربوط به حادثه 15 خرداد، در مطبوعات روز بعد گسترده‌تر بود. روزنامه‌ها در این روز ضمن پرداختن به وقایع 15 خرداد، از اعلام حکومت نظامی در تهران و شیراز و... خبر دادند. برخی از عناوین مطبوعات در روز 16 خرداد 1342 بدین شرح بود:
□ نزاع بزرگ در قم‌. (کیهان ـ 16/3/1342).
□ در تظاهرات دیروز و امروز عده‌ای کشته شدند و مؤسسات و مغازه‌ها و سینماها مورد هجوم و آتش‌سوزی قرار گرفت‌. (اطلاعات ـ 16/3/1342).
□ حمله پلیس به تظاهرکنندگان‌. (کیهان ـ 16/3/1342).
□ پاسبانها سوختند. (کیهان ـ 16/3/1342).
□ کتابخانه پارک‌شهر آتش گرفت‌. (کیهان ـ 16/3/1342).
□ تظاهرات در قم‌، مشهد، شیراز؛ در قم عده‌ای کشته شدند و در شیراز حکومت نظامی اعلام شد. (اطلاعات ـ 16/3/1342).
□ در تهران و شیراز حکومت نظامی اعلام شد. (پست تهران ـ 16/3/1342). □ اعلامیه شماره یک فرمانداری نظامی‌؛ نصیری‌. (اطلاعات ـ 16/3/1342). □ نخست‌وزیر: توطئه خطرناکی که به موقع کشف شد. (اطلاعات ـ 16/3/1342). □ نخست‌وزیر؛ دشمنان ایران توطئه و تشنج ایجاد می‌کنند. (کیهان ـ 16/3/1342). □ نطفه آشوب و غوغای دیروز در کجا بود؟ (بامشاد ـ 16/3/1342). □ انتقام ارتجاع‌. (پست تهران ـ 16/3/1342).
□ انعکاس وقایع ایران در دنیا؛ خبرگزاریهای خارجی وقایع دو روزه اخیر ایران را به دنیا مخابره کردند. (اطلاعات ـ 16/3/1342).
□ تاس؛ تظاهرات دیروز تهران را ارتجاعی اعلام کرد. (کیهان ـ 16/3/42).

روزنامه پست تهران درباره وقایع روز گذشته نوشت‌:
«دامنه تظاهرات صبح دیروز بالا گرفت و تظاهرکنندگان در خیابانهای بوذرجمهری‌، سیروس‌، مولوی‌، میدان ارک‌، جلو وزارت دارایی و دادگستری و چهارراه گلوبندک‌، جلو پارک شهر، ناصرخسرو و باب همایون پراکنده شدند و دست به تظاهرات زیادی زدند و با چوب‌دستیهایی که در دست داشتند به هر چه می‌رسیدند می‌زدند و می‌شکستند. تظاهرکنندگان که هنوز به طور آزاد در خیابانها حرکت می‌کردند در ابتدا به چند دکان در خیابانها و محلات مذکور که باز بوده حمله کردند و شیشه‌های آنها را خرد کردند و پس از حرکت این دستجات در خیابانها، دکانها و مؤسسات به حالت تعطیل درآمد و دکانها از ترس حمله‌کنندگان بسته شد.»
این روزنامه در ادامه از تعطیلی مؤسسات دولتی و بانکها در اثر ازدحام مردم خبر داد و نوشت‌: «مقارن ظهر دیروز که تظاهرات خیابانی به حد اعلای خود رسیده بود و تظاهرکنندگان در اثر مواجه شدن با قوای انتظامی در خیابانهای تهران پراکنده شده بودند عبور و مرور در نقاط مرکزی و حدود بازار و اغلب خیابانهای تهران به کلی قطع شد و علت این امر این بود که متظاهرین کلیه وسایط نقلیه دولتی‌، شخصی و اتوبوسها را خرد می‌کردند و بدین علت رفت و آمد اتومبیلها و وسایط نقلیه در خیابانها به کلی قطع شد.»
پست تهران در ادامه گزارش خود، از آتش‌سوزیهای گسترده در شهر تهران و همچنین به آتش کشیده شدن کتابخانه پارک‌شهر خبر داد. به نوشته این روزنامه‌، عده‌ای نیز به باشگاه ورزشی جعفری ]متعلق به شعبان جعفری‌[ حمله و شیشه‌های آن را خرد کردند و کتابخانه باشگاه را به آتش کشیدند. همچنین در خیابان شاهپور و خیابان خراسان نیز چند اتوبوس به آتش کشیده شد و شیشه‌های سینماهای سعدی و حافظ خرد شد. در برخی از نقاط شهر نیز چراغهای راهنمایی و کیوسکهای تلفن نیز تخریب شدند. پست تهران در پایان گزارش خود از تهران نوشت‌:
«تظاهرات خیابانی در تهران تا بعد از ظهر دیروز به طور پراکنده در نقاط مختلف شهر تهران و در خیابانهای سیروس‌، شوش شرقی‌، میدان خراسان و شهناز ادامه داشت و بعد از ظهر دیروز با مستقر شدن نیروهای انتظامی در خیابانها، وضع شهر تقریباً به حالت عادی درآمد ولی تظاهرکنندگان به خیابانهای جنوبی شهر هجوم بردند و در خیابانهای شوش و سیروس و میدان شاه و بی‌سیم نجف‌آباد دست به تظاهرات عمیقی زدند و چون وسایل سازمان آب برای لوله‌کشی قسمت جنوب شهر در میدان شوش انبار شده بود، تظاهرکنندگان لوله‌های چدنی را برداشته و با این لوله‌ها به دکانها و اتومبیلها حمله کردند و چند باجه فروش بلیت اتوبوس به وسیله این لوله‌ها ویران شد...» دیگر روزنامه‌ها نیز گزارشهایی از وقایع روز گذشته منتشر کرده بودند که تقریباً همانند گزارش پست تهران بود. روزنامه کیهان نیز از مصاحبه کوتاه نخست‌وزیر خبر داد. اسدالله علم در این مصاحبه به خبرنگاران گفت‌:
«لازم است این مطلب به اطلاع عموم برسد که حوادث اخیر مسلماً به منظور ارعاب مردم بود تا از آن نتیجه سیاسی گرفته شود و مطابق اطلاعاتی که ما در دست داریم اگر در نتیجه پیش‌بینی دولت حالا اتفاق نمی‌افتاد در دو هفته دیگر به صورت دامنه‌دارتری ظاهر می‌شد که مشکلات دولت و زیان ملت بیشتر می‌گردید. اکنون به هیچ صورتی اشکالی در بین نیست و به هم‌میهنان عزیز خود اطمینان می‌دهم اشخاصی که باعث ناراحتی مردم می‌شوند به شدیدترین وجهی تنبیه خواهند شد و جای هیچ‌گونه نگرانی نیست‌.»
علم در ادامه این مصاحبه افزود:
«امروز عده زیادی از طبقات مختلف مردم به من مراجعه کردند. و می‌خواستند از طرف دولت در برابر آشوبگران و خرابکاران شدت عمل بیشتری به خرج داده شود اما شدت عمل بیشتری ضرورت ندارد خاصه اینکه جریان به صورت عادی برگشته است و قوای انتظامی تسلط کامل بر اوضاع دارند.»
اسدالله علم در پایان این مصاحبه گفت‌:
«این نکته را نیز یادآور می‌شوم که در هر نقطه‌ای از کشور لازم باشد با شدت عمل از این گونه عملیات مخرب و مزاحم مردم شرافتمند و اصلاح‌طلب ایران جلوگیری خواهیم کرد ولی خوشبختانه در هیچ نقطه‌ای از کشور چنین احتیاجی برای شدت عمل پیدا نشده است و مردم در آرامش و سکوت به سر می‌برند و چون لازم بود که در شیراز چند نفر فوراً محاکمه نظامی شوند در آنجا حکومت نظامی اعلان شد تا مقررات حکومت نظامی به موقع اجرا درآید.»
روزنامه پست تهران نیز از جلسه عصر روز گذشته هیئت دولت خبر داد و نوشت‌: «دولت به ریاست آقای نخست‌وزیر تشکیل شد. در این جلسه موضوع حوادث دو روز اخیر مورد بررسی قرار گرفت‌. در اطراف این جریانات بحث شد، در این جلسه هیئت دولت مقررات حکومت نظامی در تهران و حومه را تعقیب کردند و تیمسار سپهبد نصیری رئیس شهربانی کل کشور با حفظ سمت به فرمانداری نظامی تهران منصوب و مشغول به کار شد.»
اما از سوی دیگر، رادیو ایران نیز ساعت 7 بعد از ظهر دیروز اعلام کرد که مقررات حکومت نظامی از ساعت 8 بعد از ظهر در تهران و حومه برقرار است‌. مطبوعات امروز به انعکاس گسترده متن اعلامیه شماره یک فرمانداری نظامی تهران و حومه پرداختند. در این اعلامیه آمده بود: «چون به موجب تصویب‌نامه هیئت دولت به منظور حفظ آرامش و امنیت عمومی و رفاه اهالی محترم پایتخت و حومه و جلوگیری از اعمال سوء و اخلالگری عناصر مفسده‌جو، مقررات حکومت نظامی در تهران و حومه برقرار می‌گردد و تصویب‌نامه دولت نیز از رادیو به استحضار عامه رسیده است‌، اینک لازم می‌دانم موارد زیر را جهت اطلاع اهالی محترم پایتخت اعلام و انتظار دارد که در حفظ نظم و آرامش با مأمورین انتظامی جهت همکاری کوشش فرمایند. 1ـ از این تاریخ تا صدور اعلامیه قانونی از ساعت 22 (10 شب‌) تا 5 صبح عبور و مرور در شهر و حومه مطلقاً ممنوع است و چنانچه به دستور توقف مأمورین انتظامی توجه ننمایند به سوی آنان تیراندازی خواهد شد.
2ـ اجتماعات به کلی قدغن است و افراد و اشخاص حق توقف و اجتماع در معابر را نداشته و با اولین اخطار مأمورین انتظامی باید فوراً متوقف شوند.
3ـ افرادی که شغل و کار آنها ایجاب می‌کند هنگام شب از خانه خارج شوند از قبیل اطبأ و داروسازان و غیره باید اجازه مخصوص از فرمانداری نظامی تحصیل نمایند...» به دنبال انتشار این اعلامیه‌، پست تهران از انتصابات جدید در فرمانداری نظامی تهران خبر داد و نوشت‌:
«تیمسار سرلشکر اویسی فرمانده لشکر یک گارد به معاونت فرمانداری نظامی و سرکار سرهنگ ستاد صمدیان‌پور رئیس اداره اطلاعات شهربانی کل با حفظ سمت به ریاست ستاد فرمانداری و تیمسار سرتیپ محسن به‌آفرید به سمت دادستان فرمانداری نظامی منصوب شدند.» خبرنگار روزنامه کیهان نیز از شیراز خبر داد:
«به دنبال تظاهرات امروز مردم شیراز از طرف لشکر 10 پیاده فارس در سراسر شیراز و حومه حکومت نظامی اعلام گردید. در جریان تظاهرات امروز چند نفر کشته و زخمی شدند. تظاهرکنندگان در خیابان زند، سینما حافظ و چند مشروب‌فروشی و یک جیپ شهربانی را آتش زدند.» فرمانداری نظامی شیراز و حومه که به فرماندهی تیمسار سرتیپ ابوالقاسم سهراب‌پور ـ فرمانده لشکر 10 پیاده فارس ـ تشکیل شده بود امروز اولین اعلامیه خود را منتشر کرد.
متن این اعلامیه به نقل از روزنامه کیهان این چنین بود:
«از آنجایی که چند نفر ماجراجو از چندی به این طرف با جمع نمودن عده‌ای ساده‌لوح به دور خود قصد اخلال در نظم عمومی را داشته‌اند به منظور جلوگیری از هرگونه بی‌نظمی و اخلال در امنیت عمومی از ساعت 8 بعد ازظهر امروز 16/3/1342 در شیراز و حومه مقررات فرمانداری نظامی به مورد اجرا گذاشته خواهد شد. طبق ماده 10 قانون فرمانداری نظامی‌، در مدت فرمانداری نظامی کلیه اجتماعات و انجمنها بایستی به کلی متوقف و متروک گردد. از کلیه اهالی شاهدوست و میهن‌پرست شیراز و حومه انتظار دارد در حفظ مقررات مربوط به فرمانداری نظامی با مأمورین انتظامی همکاری نمایند والا طبق مقررات شدیداً تعقیب خواهند شد. ضمناً تا اعلام ثانوی عبور و مرور در شیراز و حومه از ساعت 10 شب تا 5 صبح ممنوع خواهد بود.» امروز در حالی در دو شهر تهران و شیراز حکومت نظامی اعلام شد که پاکروان‌، رئیس ساواک‌، در مصاحبه دیروز خود مدعی بود که با توجه به تسلط قوای نظامی به اوضاع‌، حکومت نظامی منتفی است‌. روزنامه‌های امروز ایران به انعکاس وقایع اخیر در خبرگزاریهای خارجی نیز پرداختند. روزنامه کیهان به نقل از خبرگزاری رویتر نوشت‌:
«پس از اعلام حکومت نظامی‌، کامیونهای سربازان مسلح به مسلسل و همچنین جیپهای حامل پلیس به خیابانهای تهران سرازیر شدند. دولت خبر دایر بر کشته شدن هزار نفر را تکذیب کرد. گفته می‌شود که توقیف آیت‌الله روح‌الله خمینی و بیست نفر از پیروانش موجب تظاهرات دیروز شده است‌. رفت و آمد بین ساعت ده شب تا 5 صبح ممنوع شده است‌. تعدادی تانک زره‌پوش‌، جیپهای ارتشی و نیروهای کلاه خودسر با تفنگهای سرنیزه‌دار و مسلسل‌، در میدانهای اصلی و نقاط تقاطع محلی تهران و اطراف بازار موضع گرفته‌اند.»
روزنامه کیهان در شماره امروز خود به نقل از رادیو لندن نیز نوشت‌: «پیرو اغتشاشات امروز ضددولت‌، حکومت نظامی در تهران اعلام شده است‌. بیانیه دولت می‌گوید مقررات رفت و آمد از ساعت 22 است‌. اغتشاشات امروز متعاقب دستگیری یک رهبر مذهبی مسلمان [آیت‌الله خمینی] است که پس از تظاهرات دیروز علیه طرح اعلی‌حضرت شاهنشاه برای پیشرفت بانوان و اصلاحات ارضی صورت گرفت‌.»
خبرگزاری یونایتدپرس نیز از کشته شدن 26 نفر و مجروح شدن شصت نفر خبر داد. این خبرگزاری به مصاحبه پاکروان و علم نیز اشاره کرده بود و به نقل از علم گفت که سی نفر و از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی یکی از رهبران برجسته شیعه دستگیر شده‌اند. خبرگزاری فرانسه نیز از تهران گزارش داد که در تظاهرات تهران جسد یک زن هم دیده می‌شود. کمونیستهای شوروی نیز چون دیگر تیغه قیچی‌، همان رویه غربیها را با حادثه 15 خرداد در پیش گرفتند. روزنامه پست تهران در شماره امروز خود به نقل از خبرنگار خبرگزاری رسمی شوروی‌، تاس‌، نوشت‌:
«عناصر ارتجاعی که از اصلاحات ارضی و آزادی زنان به شدت ناراضی هستند، روز گذشته دست به تظاهرات زیادی در خیابانهای تهران زدند.»
خبرنگار تاس در ادامه گزارش خود افزود:
«هدف اصلی تظاهرکنندگان عبارت از مختل کردن برنامه‌های اصلاحاتی است که اکنون از طرف دولت ایران در دست اجرا و یا در دست تهیه است‌. در شهرهای قم و ری و مشهد نیز که از مراکز بزرگ مذهبی ایران هستند تظاهرات مشابهی به وقوع پیوسته است‌.» خبرنگار تاس در پایان گزارش خود افزود: «بدون شک تمهیدات مخالفان اصلاحات در ایران با شکست روبه‌رو خواهد شد و اصلاحات اساسی که مورد طرفداری اکثریت مردم ایران است طبق میل یک مشت غیرمسئول و آشوب‌گر دچار توقف نخواهد گردید.»
روزنامه اطلاعات نیز در شماره امروز خود به انعکاس وقایع ایران در خارج از کشور پرداخت‌. خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد که در تظاهرات 15 خرداد عده زیادی کشته شده و هزار نفر مجروح شدند. این خبرگزاری به نقل از سخن‌گوی سفارت امریکا در تهران از حمله تظاهرکنندگان به کانون ایران و امریکا در مقابل دانشگاه تهران خبر داد. در ادامه گزارش آسوشیتدپرس آمده بود که تظاهرات 15 خرداد شدیدترین تظاهرات ضددولتی از سال 1953م بوده است و اولین حکومت نظامی پس از ده سال در تهران اعلام شده است‌. خبرگزاری فرانسه نیز از حمله تظاهرکنندگان به وزارت کشور و اداره انتشارات و رادیو خبر داد و اعلام کرد:
«این اغتشاشات به دنبال عزاداری ماه محرم و شهادت حضرت امام حسین‌(ع) روی داده و گفته می‌شود رهبری اغتشاشات را گروهی از روحانیون که با سیاست دولت مخالف هستند به عهده دارند. در کریدورهای نخست‌وزیری ایران گفته می‌شود تظاهرات شدیدی که اکنون در تهران جریان دارد بر اثر دستگیری چند نفر از رهبران مذهبی از جمله آیت‌الله خمینی و فلسفی یکی از وعاظ معروف است‌».
این خبرگزاری از کشته شدن هشتادنفر خبر داد و اعلام داشت افراد مسلح ارتش با جیپهای مجهز به بلندگو و با اسکورت تانکها آغاز حکومت نظامی را اعلام داشتند. این خبرگزاری در پایان گزارش خود افزود:
«در این تظاهرات تعداد کمی از دانشجویان شرکت داشتند و اعضای جبهه ملی و روشنفکران ترقی‌خواه خود را از جریان برکنار داشته بودند.»
خبرنگار یونایتدپرس نیز از اوضاع تهران در 15 خرداد 1342 چنین گزارش داد: «تظاهرات در حوالی بازار با شدت بیشتری جریان داشت و تظاهرکنندگان به سوی مأمورین حمله می‌کردند و سربازان با خونسردی با سلاحهایشان آتش می‌نمودند. مردی را دیدم که درست در جلو من به زمین افتاد. ولی تظاهرکنندگان هنوز هم جلو می‌آمدند و سربازان هم به شلیک خود ادامه می‌دادند[...] بالاخره تیراندازی متوقف شد و دودها محو گردید[...] به اطرافم می‌نگریستم‌. قلب تهران مانند صبح بعد از وقوع یک گردباد عظیم به نظر می‌رسید. همه چیز تکه تکه و خرد شده بود. من در بیست سال گذشته هرگز صحنه‌ای بدتر از این واقعه ندیده بودم‌.» در پایان گزارش یونایتدپرس نیز آمده بود:
«در جلو کاخ شاه هفت ردیف سرباز که با مسلسل مسلح هستند صف بسته‌اند. سربازان دیگر تمام راههای اصلی را که به کاخ شاه و عمارات دولتی ختم می‌شود محاصره کرده‌اند. تمام ادارات دولتی تعطیل شده است و شهر مانند یک قلعه محاصره شده می‌ماند.»
روزنامه خراسان که جمعه‌ها نیز منتشر می‌شد در 17 خرداد 1342 مقاله‌ای تحت عنوان «ابراز انزجار» به چاپ رساند.
مطبوعات در طول هفته اول بعد از قیام 15 خرداد یعنی از 18 خرداد 1342 تا 24 خرداد 1342 با محور قرار دادن اظهارات پاکروان و نخست‌وزیر و برخی دیگر از مقامات رژیم شاه‌، قیام 15 خرداد را آشوب و بلوا خواندند که حاصل تلاش آدمهای اجیر شده 25 ریالی است‌، که از خارج پول دریافت کرده‌اند. علاوه بر این اخبار و تصاویر مربوط به حوادث روز 15 خرداد نیز انعکاس گسترده‌ای در مطبوعات داشت‌.
مهم‌ترین اخبار در طول این هفته عبارت بودند از:
□ آیت‌الله حاج سیدعبدالحسین دستغیب در شیراز دستگیر و به تهران منتقل شد. (اطلاعات ـ 18/3/1342).
□ خبرگزاریهای خارجی گزارش می‌دهند: محاکمه نظامی 15 نفر از روحانیون بزودی آغاز می‌شود. (کیهان ـ 18/3/1342).
□ بازداشت‌شدگان محاکمه نظامی می‌شوند. (کیهان ـ 18/3/1342).
□ طبق آمار رسمی دولت‌، تعداد مقتولین [در تهران و قم] 86 نفر و مجروحین 193 نفر اعلام شد، تا شش هفته دیگر مقررات حکومت نظامی برقرار خواهد بود. (کیهان ـ 18/3/1342). □ نخست‌وزیر: انقلاب عظیم ملت با هیچ تحریکی متوقف نخواهد شد. (اطلاعات ـ 18/3/1342). □ نخست‌وزیر: توطئه اخیر را با پول راه انداختند. (پست تهران ـ 18/3/1342). □ دستهای خارجی در حوادث چند روزه اخیر. (پیغام امروز ـ 18/3/1342). □ نخست‌وزیر: ما شدیداً عمل می‌کنیم‌. (کیهان ـ 18/3/1342).
□ اسلام اجازه نمی‌دهد. (کیهان ـ 18/3/1342).
□ بدون رتوش‌: حوادث تأسف‌آور، ع امیرانی‌. (خواندنیها ـ 18/3/1342).
□ عزاداری عاشورا به تظاهرات سیاسی و نمایشهای خیابانی تبدیل شد. آیت‌الله خمینی و آیت‌الله قمی و فلسفی و عده‌ای از وعاظ بازداشت شدند. (آسیای جوان ـ 19/3/1342). □ اخبار و عکسهای بلوای تهران‌. (آسیای جوان ـ 19/3/1342).
□ 418 نفر در تهران دستگیر شده‌اند. (اطلاعات ـ 19/3/1342).
□ آدم دانه‌ای 25 ریال‌. (پیغام امروز ـ 19/3/1342).
□ بحران فرونشست‌. (کیهان ـ 19/3/1342).
□ شاه‌: ارتجاع سیاه با همه مظاهر تمدن مخالف است‌. (بامشاد ـ 19/3/1342). □ شاه‌: تجلی روح مرتجعین سیاه را در روز 15 خرداد در تهران دیدم‌. (صدای مردم ـ 19/3/1342). □ شاه‌: ملت آماده قربانی دادن است‌. (پست تهران ـ 19/3/1342). □ شاه‌: نیت ارتجاع سیاه این است‌. (کوشش ـ 19/3/1342).
□ نخست‌وزیر: بهلولهای تازه در سیاست می‌خواستند ظاهر شوند، ارتباط بعضی مراجع روحانی قم و مشهد با اشرار فارس برای ما مسلم گردید. (پست تهران ـ 19/3/1342). □ نخست‌وزیر: جاسوسها و پولهای به دست آمده در چند روز آینده با اسم و رسم و منبع کسب پول برای اطلاع عموم معرفی می‌شوند. (اطلاعات ـ 19/3/1342).
□ باقر مجلسی‌: دنیا دیگر اجازه این حرفها و تظاهرات غیر معقولانه را نمی‌دهد. (کوشش ـ 19/3/1342). □ فئودالهای ایران به خاطر منافع خود می‌خواهند سعادت ملت ایران را فدا کنند. (اطلاعات ـ 19/3/1342).
□ روحانیون مورد احترام و توجه دولت هستند. (اطلاعات ـ 19/3/1342)
□ آشوب و بلوا و خون‌ریزی در تهران و قم و چند نقطه دیگر. (صبح امروز ـ 20/3/1342). □ پس از ده سال سکوت و آرامش یک بار دیگر تهران شاهد حوادث خونینی شد. (صبح امروز ـ 20/3/1342).
□ شاه‌: به یاری خداوند و پشتیبانی ملت ایران‌، انقلاب عظیم ملی را به ثمر می‌رسانیم و با ارتجاع سیاه و مخالفان سعادت ملت مقابله می‌شود. (بامشاد ـ 20/3/1342).
□ شاه‌: هرگز اجازه نخواهیم داد ارتجاع سیاه راه انقلاب ملت ایران را سد کند. (پیغام امروز ـ 20/3/1342).
□ دکترالموتی‌: این (ناامنیها) به زیان مملکت است‌. (صبح امروز ـ 20/3/1342). □ ارتجاع سیاه نقشه‌های شومی داشت‌. (اطلاعات ـ 20/3/1342).
□ چه نامسلمانیها که به اسم مسلمانی شد. (خوشه ـ 20/3/1342).
* * *
□ تهران‌: پانزدهم خرداد 1342. (فردوسی ـ 21/3/1342).
□ چهارشنبه خونین‌. (خواندنیها ـ 21/3/1342).
□ آقاپوله گریخت‌. (اطلاعات ـ 21/3/1342).
□ شاه‌: جای تأسف دارد که عده‌ای آلت دست خارجی شدند و به ایجاد بلوا دست زدند. (خراسان ـ 21/3/1342).
□ شعبان جعفری‌: من تا آخرین نفس می‌گویم شاه‌، شاه‌، حسودان باشگاه را آتش زدند. (پست تهران ـ 21/3/1342).
□ اعلامیه دولت‌: دولت به کمک خسارت دیدگان می‌شتابد. (پست تهران ـ 21/3/1342).
* * *
□ با این میکرب مبارزه کنید. (اطلاعات ـ 22/3/1342).
□ بازار تهران هم امروز وضع عادی به خود گرفت‌. (اطلاعات ـ 22/3/1342).
* * *
□ استفاده از گرد آتش‌زا در تظاهرات 15 خرداد (اطلاعات ـ 23/3/1342). □ تظاهرکنندگان‌، پیراهنهای سیاه در برداشته و به چوب و کارد مسلح بودند. (روشنفکر ـ 23/3/1342). □ روسیاهی زغال‌. (بامشاد ـ 23/3/1342).
□ ناگهان عزاداری به میتینگ مبدل شد. (امید ایران ـ 24/3/1342). □ هفته خونینی که بر تهران گذشت‌: رپورتاژ جامعی از حوادث تأثرانگیز چند روزه اخیر تهران‌. (سپید و سیاه ـ 24/3/1342).
□ آمدند، کشتند، سوختند، رفتند،... (امید ایران ـ 24/3/1342). □ 35 هزار کلمه خبر از حوادث 15 خرداد به سراسر جهان مخابره شد. (سپید و سیاه ـ 24/3/1342). تبلیغات مطبوعات علیه قیام 15 خرداد تا پایان خردادماه نیز ادامه پیدا کرد. مقامات دولتی اظهارات خود را درباره دخالت مصر در امور داخلی ایران تکرار کردند. مطبوعات در مقالات خود عوامل قیام 15 خرداد را مرتجعان و آشوبگران مخالف دهقان و کارگر نام نهادند. برخی از عناوین مطبوعات در روزهای پایانی خرداد چنین بود:
□ سازمان امنیت امروز از یک گوشه اسرار حوادث اخیر پرده برداشت‌. (اطلاعات ـ 25/3/1342). □ اسناد توطئه پانزدهم خرداد فاش شد. (اطلاعات ـ 25/3/1342). □ نکته‌ها و خبرهای پشت پرده‌; جای وساطت یک مقام روحانی مثل مرحوم آیت‌الله بروجردی بین دولت و مخالفین خالی است‌. (خوشه ـ 25/3/1342).
□ همه با هم در تشییع تابوت ارتجاع (اراده آذربایجان ـ 25/3/1342).
□ سرلشکر پاکروان‌، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت‌: دو تن از عمال ناصر به نام محمد القیسی و عبدالقادر رباط ظرف یک سال‌، بیش از پنج میلیون تومان در تهران خرج کردند. (کوشش ـ 26/3/1342).
□ محمد القیسی‌: پنج میلیون تومان پول به حاج جواد نقره‌چی تحویل دادم‌. (صدای مردم ـ 26/3/1342).
□ انزجار و تنفر شدید نسبت به مسببین حادثه 15 خرداد. (کوشش ـ 26/3/1342).
□ شکست عبدالناصر در ایران مطبوعات قاهره را خشمگین کرده است‌. (اطلاعات ـ 27/3/1342). □ آشوب‌گران 15 خرداد دشمن دهقان و کارگر بودند. (اطلاعات ـ 27/3/1342). □ روحانیون واقعی از افکار مترقی در چهارچوب تعالیم اسلامی پشتیبانی می‌کنند. (اطلاعات بانوان ـ 27/3/1342).
□ این اطلاعات را در هیچ روزنامه دیگر نخواهید خواند، یک آمار دقیق از ضایعات و خسارات‌. (اتحاد ملی ـ 28/3/1342).
□ دیوار ارتجاع شکست خورده است‌. (فردوسی ـ 28/3/1342).
□ اظهارنامه‌های خسارت دیدگان در واقعه 15 خرداد از امروز مورد رسیدگی قرار گرفت‌. (اطلاعات ـ 29/3/1342).
□ نخست‌وزیر: حوادث 15 خرداد دو هفته تمام در شئون مملکت وقفه ایجاد کرد. (پیغام امروز ـ 30/3/1342).
□ عبدالناصر در فدراسیون نیم بند. (اطلاعات ـ 30/3/1342).
□ آرام‌، وزیر امور خارجه‌: اشاره به عمال ناصری در حوادث اخیر به هیچ وجه متوجه برادران مسلمان عرب کشورهای عربی نیست‌. (پیغام امروز ـ 30/3/1342).
□ نامه‌ها، تلگرافات و میتینگهای مردم در پشتیبانی از اصلاحات ملی‌; زنان ایران از اطراف پرچم اصلاحات کنار نمی‌روند. (اطلاعات ـ 30/3/1342).
□ اسدالله علم (نخست‌وزیر): ما نمی‌توانیم از قافله تمدن دور بمانیم و اکنون که با شما صحبت می‌کنم زنان کشورهای دیگر در گردش آسمانی هستند. (خراسان ـ 31/3/1342). جنگ تبلیغاتی مطبوعات در طول هفته‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد. محور اصلی این تبلیغات نیز دخالت عوامل خارجی در حادثه 15 خرداد بود. مطبوعات حتی در سالگرد قیام 15 خرداد نیز بر مطالب سال گذشته خود استوار بودند و به آنها تأکید ورزیدند. □ یادی از یک حادثه شوم‌. (فردوسی ـ 12/3/1343).
□ یادی از واقعه شوم پانزدهم خرداد: آشوب کور خرداد. (پست تهران ـ 14/3/1343). □ یادی از یک واقعه تأسف‌آور. (دنیاـ 16/3/1343).

پی‌آمد
بررسی اخبار، گزارشها، مقالات‌،... مندرج در مطبوعات از 15 خرداد 1342 تا سالگرد این قیام‌، چنین می‌رساند که‌:
1ـ مطبوعات همچنان قیام 15 خرداد را با عناوین‌: آشوب‌، بلوا، غوغا،... می‌نامیدند. 2ـ تظاهرکنندگان را با عناوین آشوب‌گر و عوامل ارتجاع سیاه و... می‌خواندند. 3ـ همچنان مدعی ارتباط برخی از روحانیان با عناصر خارجی برای ایجاد آشوب در کشور بودند. 4ـ بر کمک مالی جمال عبدالناصر به مخالفان جهت ایجاد آشوب در کشور تأکید می‌کردند. 5ـ تظاهرکنندگان 15 خرداد را اجیرشدگانی برای دریافت 25 ریال پول می‌دانستند. 6ـ عامل اصلی قیام را سوءاستفاده سیاسی برخی روحانیان از مراسم مذهبی برمی‌شمردند. 7ـ از قیام 15 خرداد در سالگرد آن تحت عناوین‌: حادثه شوم‌، واقعه تأسف‌آور، آشوب کور... یاد می‌کردند.

منبع:سایت 15 خرداد


خبرگزاری رویتر از تهران گزارش داد که برای سومین روز متوالی پایتخت ایران دستخوش تظاهرات است و پلیس اطراف دانشگاه تهران و خیابان‌های اصلی و میدان‌ها را کنترل می‌کند. در تظاهرات امروز، دانش‌آموزان و دانشجویان درخواست کردند که علی امینی استعفا دهد.

جلسه فوق‌العاده هیأت وزیران در کاخ نخست‌وزیری تشکیل شد. در این جلسه علی امینی، نخست‌وزیر دربارة‌ درگیری در دانشگاه تهران صحبت کرد و گفت: «موضوع قانون اصلاحات ارضی و اجرای آن مزید بر علت شده، منزل تیمسار تیمور بختیار و منازل بعضی از مالکین دیگر که اکثر آنها شناخته شده است، کانون این اغتشاشات می‌شود.»

ده نفر از کسانی که در حوادث دانشگاه تهران به عنوان محرک اصلی دانشجویان شناخته شده بودند، دستگیر و سه روزنامه توقیف شدند.

شهربانی کل کشور در اعلامیه‌ای از کشته شدن یک دانش‌آموز [مهدی کلهر] به ضرب گلوله در برابر یکی از دبیرستان‌ها [علمیه] و در تظاهرات خبر داد. علی امینی اعتقاد دارد که این دانش‌آموز به گلوله ماموران شهربانی کشته نشده است.

نخست‌وزیر با شاه دیدار کرد و جریان تظاهرات دانشگاه تهران را گزارش داد. وی در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که تا پایان کار کمیسیون رسیدگی به حادثه، دانشگاه تعطیل خواهد بود. علی امینی در رادیو هم اعلام کرد: «همسایه‌ شمالی ما [شوروی] این اغتشاشات را دامن می‌زدند.

دانشجویان دانشگاه شیراز برای ابراز همدردی با دانشجویان دانشگاه تهران دست به تظاهرات زدند. خبرگزاری‌های خارجی از شبیه این تظاهرات و همچنین اعتراض‌های مکتوب دانشجویان ایرانی خارج از کشور خبر داده‌اند.

منبع:سایت 15 خرداد


 پیش‌ از ظهر امروز در دانشگاه تهران تظاهراتی روی داد که با مداخله نظامیان به فرماندهی سروان منوچهر خسروداد مواجه شد.

 به گزارش مجله تایم، ضمن این تظاهرات 400 نفر زخمی و گروهی در همین حدود دستگیر شدند. در این حادثه به دانشگاه خسارات فراوانی وارد آمد و در حدود چند صد میلیون ریال ادوات آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها به دست نیروهای نظامی درهم شکسته و خرد شد.

 براثر این حادثه عصر امروز رؤسای دانشکده‌ها و رئیس دانشگاه تهران، دسته‌جمعی استعفا دادند. در اطلاعیه شهربانی کل کشور آمده است «عواملی که از اقدامات اخیر دولت نگران و ناراضی هستند، قصد داشتند جوانان و دانشجویان را وسیله مقاصد سوء خود قرار دهند.» اما اخراج بعضی دانش‌آموزان از دبیرستان دارالفنون و بعضی دبیرستان های دیگر، تهدید به اخراج عده‌ای از دانش‌آموزان که وابسته به سازمان جوانان جبهه ملی هستند، قطع کمک‌هزینه تحصیلی دانشجویان سال اول دانشسرای عالی و اعتراض به تعطیل مجلس، توسط منابع دیگر به عنوان دلایل تظاهرات مطرح شده است.

نورالدین الموتی، وزیر دادگستری در یک مصاحبه مطبوعاتی به علل توقیف ابوالحسن ابتهاج، مدیرعامل اسبق سازمان برنامه اشاره کرد و گفت: «بازداشت ابتهاج سیاسی نیست. در سازمان برنامه به خارجی‌ها اختیارات فوق‌العاده داده بودند. به طوری که مهندسین مشاور هم فروشنده ماشین[آلات] بوده‌اند، هم مشاور خرید. برنامه‌های اجرا شده تأثیری در بهبود وضعیت اقتصادی کشور نداشته است و در برنامه دوم از کارمندان ایرانی استفاده نشده است.»

حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی با اشاره به مخالفت‌هایی که براساس نظر مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی با قانون اصلاحات ارضی صورت می‌گیرد، گفت: «کسی که از هر جهت جانشین ایشان شده باشد و مرجع تقلید تمام شیعیان جهان باشد، برگزیده نشده که او با قانون مخالفت کرده باشد.»

تأسیسات جدید نظامی که از محل کمک‌های نظامی امریکا در چهل دختر شاهرود ساخته شده، تحویل سپاه یک ارتش شاه شد. هزینه این تأسیسات بالغ بر 5 میلیون و 300 هزار دلار شده است.

منبع:سایت 15 خرداد


بسم الله الحمن الرحیم

سلام علیکم

دوستان در این پست می توانید روزنامه های انقلابی را مشاهده کنید فقط نظر فراموش نشه هان!!!!

منبع:http://xalvat.com


به نام خدایی که خاک آفرید از آن انسان پاک آفرید

سلام علیکم

دوستان عزیز بشتابید بشتابید هر کی اینترنت رایگان می خواهد در این مسابقه شرکت کند

موضوع مسابقه:مقالات انقلابی

نفر اول:30 ساعت اینترنت رایگان

نفر دوم 25 ساعت ایترنت رایگان

نفر سوم :20 ساعت اینترنت رایگان

دوستان مقالات خود را به ایمیل m_offline@yahoo.com ارسال کنید

*مهلت ارسال مقالات تا چهارم بهمن ماه می باشد.

موفق باشید


ساک سنگین

آماده بودیم تا با قطار از تهران به اهواز بیایم. ساک وسایل خودم را که بلند کردم ، سنگین بود. پرسیدم: «چرا این قدر سنگین است؟!»
وی وانمود کرد که کتاب های خودم را در آن گذاشتم ؛ و من غافل از این که اعلامیه – ضد رژیم شاه – و یا اسلحه ای در آن باشد ، به خیال همان کتاب های اسماعیل ، ساک را برداشتم و سوار قطار شدیم. او یک بار در سال 1353 – به زندان افتاده بود و اگر بار دیگر دستگیر می شد ، کارش تمام بود. اما شجاعت و توکلش چیز دیگری بود و بدون هراس از احتمال به دام افتادن ، لحظه ای در رهگذر مبارزه درنگ ننمود. آری ، او رد بین راه آرام و با کنایه گفت: «گاهی ممکن است چیزی را داخل ساک شما بگذارم...»
د رآن روزگار ، چاپ و تکثیر اعلامیه از دانشگاه به منزل و یا از منزل به دانشگاه ، شده بود کار عادی اسماعیل. وی در یان میدان به شکلی عمل می کشد که اصلا کسی به کار و اسراررش پی نمی برد. با آن که بسیار فعال بود ، ولی خود را عادی و معمولی نشان می داد:
سر از نیام تغافل کشیده ام چون تیغ
کجاست گردش دستی؟ مرا قراری نیست
چنان سبک دل و عاشق نشته ام بر موج
که جز حریم شهادت مرا کناری نیست

راوی: همسر شهید (معصومه همراهی)

ستم و سپیده

آن روز ، عصر بود که آقا محسن رضایی واسماعیل و چند تن از دوستانش به خانه ما آمدند. زمستان سال 1357 بود و ایران اسلامی از تیرگی خفقان و حکومت نظامی شاه به تنگ آمده بود. شبانه روز صدها نفر از برادران و خواهران هم وطن به خاک و خون می غلتیدند. بهبهان- زادگاه اسماعیل- هم شهیدان قهرمانی را به قیام خونرنگ امام خمینی (رض) تقدیم کرده بود. این شهر فرزانه پرور و مؤمن خیز ، مورد خشم نابکاران ساواک و شهربانی بود و جو وحشت و اختناق بیداد می کرد. یکی دو تا از مهره های رژیم ، شهر را به شکل میدانی از خون و باروت در آورده بودند. آری ، آمدن دوستان اسماعیل ، در پی ترور یکی از سر سپردگان رژیم طاغوت به نام داوودی در بهبهان بود. این ترور ، شور و شجاعت را رد مردم منطقه افزون نمود و ستم دیدگان را به سپیده دم پیروزی بسیار امیدوار کرد. اسماعیل به میانه راه بهبهان – امیدیه- رفته بود تا ماشین برادر محسن را عوض کند و نیروهای رژیم از دست یابی به او ناکام بمانند. آنان وقتی به منزل ما رسیدند ، آقا محین گفت: «می خواهم به بهبهان زنگ بزنم.»
سه من گفتند که همراه او به خانه همسایه بروم تا او از آن جا زنگ بزند. آقا محسن زنگ زد و از چند و چون آن ترور و نتایج و پی آمدهای زود هنگام آن کسب خبر نمود. بعد از آن به خانه آمدیم و همان شب ، آقا محسن و اسماعیل و دوستان دیگر به مغازه پدرم – که به منزلمان وصل بود- وارد شدند. آنان با دستگاه تکثیری که در آن جا پنهان داشته بودند ، بیانیه ای درباره آن ترور تهیه و منتشر کردند ؛ تا فضای حماسه و جان فشانی را بیش از پیش تبلیغ و دامن گستر کنند:
مرا سری است گریزان ز تاج آرامش
مگر به حلقه خونین داربنشینم
غرور سر خوش من زخمی شکستن نیست
مگر به خواب ببینی که خوار بنشینم
راوی: فاطمه دقایقی

سیاه و سفید


سالیانی که او دانشجو بود ، طاقتمان تاب می شد تا تعطیلات ترم فرا برسد و به خانه بیاید. هر گاه می آمد ، کتاب هایی با خود می آورد. اسماعیل اشتیاق شدیدی به مطالعه داشت و ما هم از تشویق هایش باری مطالعه و انس با کتاب بی نصیب نبودیم. این شدت علاقه ، وی را بر آن داشت تا نخستین نمایشگاه کتاب را در آن دیار دایر کند. کتابخانه مسجد «امیدیه» هم به همت او سروسامانی گرفت. او از کودکی ما را به کتاب خوانی عادت داده بد و جان کلام هر کتابی را به زبانی ساده و بیانی شیوا و شیرین شرح می داد. روزی کتابی که درباره موره های سیاه و سفید حکایت می کرد ، به سادگی برایمان توضیح می داد. او می گفت: «خلقت این مورچه ها با چنین رنگ هایی کار خداست. مورچه سیاه ، سفید نمی شود ؛ حتی اگر آنان را به حمام ببری و بارها بر بدنشان کیسه بکشی. انگیزه او از شرح چنین داستانی ، این بود که بگوید: «هیچ فرقی میان سیاه و سفید – از نظر فضایل و درجات- نیست و همه از این نظر مساویند».

دورباره آتش تو رد دلم زبانه کرده است
و باز هم به سینه ام غم تو چانه کرده است
دوباره بعد از سالها ز هم خبر نداشتن
دلم برای دیدنت سفر بهانه کرده است
بیا سری بزن به باغ یادگار عشقمان
که هر درخت مرده اش ز نو جوانه کرده است
راوی: فاطمه دقایقی

حجاب من


هنگامی که اسماعیل درباره حجاب و ضرورت و برکات آن برایم صحبت می کرد ، کلاس سوم ابتدایی را می گذراندم. او با شیرین زبانی و شیوایی بیانش ، روشن گری می نمود ؛ ولی تصمیم و کار را به انتخاب و اختیار خودمان وا می گذاشت.
وی آن چه شرط بلاغ بود به ما می گفت و راه نمای روشن بینی بود که در محیط شرکتی آن زمان – که فساد و انحراف از در و دیوارش یم بارید- به تربیت دینی ما اهتمام می ورزید.
اول مهرماه بود و آماده ورود به کلاس چهارم ابتدایی بودم. مقنعه ای را که خانواده برایم تهیه دیده بودند ، سرم کردم و به قصد رفتن به دبستان ، از خانه بیرون رفتم. خانه ما درست روبروی دبستان بود ؛ دبستانی که در آن جا دختر و پسر در کنار هم تحصیل می کردند. در آن وضعیت ، دیدن دختری با پوشش مذهبی برایشان مایه شگفتی بود. از این رو ، نظرها به من دوخته شده بود و هر کس با نگاهش چیزی به ن می گفت و به زبان بی زبانی تحقیرم می نمود. این حرکات چنان آزارم داد که خشمم را برانگیخت و هنوز چند گامی به پیش نرفته بودم ، به سرعت برگشتم. با گریه وارد خانه شدم و در حالی که مقنعه را زا سر انداختم ، گفتم: «همه دارند به من نگاه می کنند!»
اسماعیل که رد منزل حضور داشت و احساس کودکانه مرا به نیکی دریافته بود ، به مادرم و دیگر اعضای خانواده گفت: «ولش کنید و اصلا نگویید که مقنعه سرت کن!»
او با درک و فهم عمیقش ، می دانست که اعمال فشار و سخت گیری بی جا ناسنجیده ، مایه نفرت و بد آموزی است. بر این مبن ، برخورد استادانه اش در آن روز موجب شد تا سال بعد به میل و رغبت چادر و مقنعه بپوشم و با سرافرازی به میان پانصد دانش آموز بروم و با افتخار بگویم که حجاب من به چه دلیل و به خاطر چیست:
می گفت باید از خودی خود به در شوی
آیینه دار آیینه پاک تر شوی
دل را به عشق پاک یکی مبتلا کنی
در کوچه های زلف سیاهی رها کنی
این را که گفت محرم محضر حرم شدیم
آشوب و شور و گریه و شادی به هم شدیم
یک باره سایه گسترمان چتر عشق شد
باری فضای شهر پر از عطر عشق شد

راوی: فاطمه دقایقی


پیاده روی

ایام عید نوروز بود و هوز انقلاب اسلامی به پیروزی نرسیده بود. خانواده و اقوام جمع شدیم و طبق رسم هر سال به روستایی در 20 کیلومتری بهبهان به نام «برج بمونی آقا» رفتیم. اما آن سال با سالیان دیگر تفاوت داشت و چون اسماعیل در میان فامیل دیده نمی شد ، حتی سبزه و گل هم ، شادی و سور آن چنانی نداشت.
صبح از خواب بیدار شدم ؛ هنزو موقع طلوع آفتاب سر نرسیده بود. دیدم او و آقا محسن رضایی و تعداد دیگر از دوستانش ، پیاده و بی آن که مسیر را بلد باشند به آن روستا وارد شدند. آنها از ساعت 11 شب از بهبهان حرکت کرده و صبح زود به برج رسیده بودند. رد آن صبح دل انگیز ، دو بهار در پیش روی ما جلوه می نمود ؛ یکی طبیعت با طراوت و خرم برج و دیگری سردار سبزی چون اسماعیل و ...:
بهار بود و تو بودی و عشق بود امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

راوی: محمد دقایقی

تاوان

سال 1355 در کنکور سراسری قبول شدم و باید به دانشگاه سمنان راه می یافتم. من دل خوشی برای رفتن به دانشگاهی با این مسافت دور نداشتم. اسماعیل که از دل سردی من با خبر شد ، از امیدیه به منزل ما در بهبهان آمد و سر صحبت را باز کرد. او تصمیم مرا معقول نمی دانست و برای ثبت نام تشویقم می نمود. به او گفتم: «سمنان کجای ایران است؟ تازه فقط تا فردا ظهر فرصت ثبت نام باقی است.»
به هر حال ، او در این گفت و گو بر من چیره شد و پذیرفتم که با هم به سمنان برویم و تا دقیقه 90 هم که شده ، خودمان را برسانیم. با مشقت بسیار شب به تهران رسیدیم و فردای آن (آخرین) روز روانه شهر سمنان شدیم. وقت خیلی تنگ بود و تنها در 15 دقیقه آخر رسیدیم. اما آنان زیر این بار نرفتند و با ثبت نام من مخالفت کردند. نزد رئیس دانشگاه رفتیم و به شرح ماجرا پرداختیم ؛ ولی باز سودی نبخشید و جواب رئیس هم منفی بود. این برخورد خستگی سفر را بر تنمان دو چندان کرد. حرف آخر اسماعیل به رئیس این بود: «شما تاوان این همه بی عدالتی را خواهید پرداخت.»
این جمله ، مانند تیری بر قلب سیاه او نشست:
آنان که شوق حق مقیم مشتشان بود
مولا ترین اندوه بار پشتشان بود
دل هایشان آیینه را تحقیر می کرد
خورشید را چشمانشان تکثیر می کرد

راوی: محمد دقایقی

آن تابستان


ارداده قوی ، پشتکار و انضباطش عامل موفقیتش بود. از این نظر کارهای روزه مره اش حساب شده و درس آموز خانواده و دوستان او بود. در سال های تحصیلش در دانشگاه تهران ، تابستان فراغت خوبی داشت و اغلب در خانه بود. وی توصیه می کرد که بعد از نماز صبح به خواب نرویم . ما هم بر خلاف میل خویش و احترام او نمی خوابیدیم و حتی گه گاه نشسته چرت می زدیم. اسماعیل بعد از نماز ، ورزش می کرد و سپس به مطالعه و کارهای دیگر می پرداخت. در همین تابستان با کتب مکالمه انگلیسی دمساز بود و الفبای این زبان را به من یاد می داد. او در مدت چهار ماه کار مطالعاتی ، آشنایی قابل قبولی با انگلیی کسب کرده بود و به خوبی تکلم می کرد:
سرشارم از جوانه و لبریزم از بهار
با فصل های سرد تفاهم نمی کنم
حاجت به نور و قبله نما و چراغ نیست
من قبله نگاه تو را گم نمی کنم
میلاد صبح را به تماشا نشسته ام
جز با نگاه غنچه تبسم نمی کنم

راوی: فاطمه دقایقی


بچه ها به یکی از دبیران هنرستان شرکت نفت مشکوک بودند و گمان می کردند که ساواکی است. با این وصف ، از قاطی شدن و نشست و برخاست با او می رمیدند. اسماعیل برخلاف گمانه های این و آن ، با وی دمساز شد و بلندنظرانه و همراه با سعه صدر به او می نگریست. رفته رفته اخلاق باصفا و پرجنبه او چنانش مجذوب و اسیر محبت خویش ساخت که به زندان سیاسی شاه افتاد و رد یک بند با اسماعیل گرفتار آمد. انقلاب که پیروز شد و مدت ها بعد آتش جنگ تحمیلی گر گرفت ، همان کس را رد عرصه نبرد با دشمن دید. اسماعیل تعریف می کرد که دبیرمان را در ماجرای شکست حصر آبادان ، در حاشیه شهر دیدم و او به مدد و یاری ما شتافت. خلاصه ذکر خیر آن کس بر زبانش جاری بود:
لاله بود و طراوت قدمش یک گلستان بهار در بر داشت
بال در بال روشنی می رفت شانه بر شانه بردار داشت

راوی: صفر پیش بین


برگ زرین


وقتی که بیست و دوم بهمن 57 فرا رسید و دیوار پادگان ها فرو ریخت ، اسلحه های زیادی به دست مردم افتاد. اسماعیل به اتفاق شهید علی دادی در تهران بودند و در طاعت از فرمان حضرت امام مبنی بر جمع آوری سلاح ها فعالیت چشم گیری داشتند. بعد از آن با شور و حرارتی سزاوار تحسین به خوزستان آمدند. یکی دو روز بیش نپایید که همراه با او و جمعی از دوستان به تهران رفتیم و رد آن جا بچه هایی که در کارهای مخفی و چریکی فعالیت می کردند ، درون ساختمانی واقع در خیابان دکتر شریعتی جمع آمدیم ؛ ساختمانی که متعلق به «سرلشکر کیا» بود و یک حرف بزرگ D روی آن نوشته شده و به ساختمان D شهرت یافته بود. آخر بهمن و روزهای نخستین اسفند بود که سپاه پاسداران پی ریزی شد و در همان مکان ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شکل گرفت. برو بچه های انقالبی خوزستان ، اغلب به سمت سپاه کشیده شدند و رد این وادی گام هایی بس مؤثر و راه گشا برداشتند. چند ماه بعد ، یعنی در اردیبهشت 58 بود که بچه های انجمن های اسلامی دانشگاه های سراسر کشور ملاقاتی با امام (رض) داشتند و امام در آن دیدار ، دستور تشکیل جهاد سازندگی سراسر کشور را صادر نمود. اسماعیل بعد از آن دیدار ، مشتاقانه به امیدیه آمد و به تشکیل جهاد سازندگی سراسر گشود را صادر نمود. اسماعیل بعد از آن دیدار ، مشتاقانه به امیدیه آمد و به تشکیل جهد سازندگی همت گمارد. این نکته را فرو نگذارم که جهاد سازندگی امیدیه زودتر از سایر شهرهای خوزستان – و از جمله اهواز- پاگرفت و این به سبب حضور فعال اسماعیل در صحنه های انقلاب و ارتباط تنگاتنگ او با نیروهای ناب و کارآمد نظام و پیشگامان انقلاب بود.
چند ماه بعد از آن ، برادر علی شمخانی – مسئول سپاه پاسداران اهواز – فرمان تشکیل سپاه در امیدیه را صادر کرد و این بار سنگین ، باز بر دوش عاشق بلاکشی چون اسماعیل افتاد. وی مرا صدا زد و گفت: «تو رد جهاد می مانی یا در سپاه؟»
گفتم: «نه ، می خواهم در سپاه باشم».
اواخر مرداد 58 بود که اندک اندک کار جذب نیرو از میان عاشقان شهادت آغاز شد و اسماعیل برگ زرین دیگری بر کارنامه پربار خویش افزود:
نسیم زلف تو صبحی گذشت از این گلشن
هنوز سلسله موج گل جنون خیز است
راوی: محمد رضا ایران پور


شکنجه

در مدت آن دو ماهی که آقا اسماعیل در زندان به سر می بود ، با وجود سن کمش ، رفتاری پخته و پر جذبه داشت. به گونه ا ی که زندان بانان مجذوب و شیدای اخلاق او شده بودند. تدریس ریاضیات ، زا دل مشغولی های دیگر او رد زندان بود ؛ که هم رشته تخصصی اش بود و هم در این باره در حد خویش تبحر داشت.
وقتی که زا زندان آزاد شد ، از او پرسیدم: «آیا تو را هم شکنجه کردند؟ وضع زندان چه طور بود؟»
پاسخ داد: «نه شکنجه ای بود و نه آزاری ؛ فقط از ما سؤال و جواب می کردند».
تحقیقاً این پاسخ (انار شکنجه و آزار) برای آن بود که خوف از ساواک و بیم شکنجه های آنان ، وحشت و اضطرابی د ردل مردم نیفکند:
ای قوم اگر سنگ ببندم شکمم را
حاشا که به نانی بفروشم قلمم را
از پیکر خونین گل سرخ بپرسید
انگیزه پرپر شدن دم به دمم را

راوی: تقی دقایقی
X