31اسير زبان
« راكِبُ الْحَرُونِ أَسيرُ نَفْسِهِ، وَ الْجاهِلُ أَسيرُ لِسانِهِ ».

كسى كه بر اسب سركش، سوار است، اسير هواى نفس خويش، و نادان، اسير زبان خويش است.
32- تصميم قاطع
« أُذْكُرْ حَسَراتِ التَّفْريطِ بِأَخْذِ تَقْديمِ الْحَزْمِ ».

افسوسِ كوتاهى در انجام كار را با گرفتن تصميم قاطع جبران كن.
33- خشم و كينه توزى
« أَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ، وَ الْعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ ».

خشم و تندى، كليدِ گرانبارى است و خشم، بهتر از كينه توزى است.
34- ظهور مقدَّرات
« أَلْمَقاديرُ تُريكَ ما لا يَخْطُرُ بِبالِكَ ».

مقدَّرات چيزهايى را بر تو نمايان مىسازد كه به فكرت خطور نكرده است.
35- خود خواهان مغضوب
« مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ ».

هر كه از خود راضى باشد، خشمگيران بر او زياد خواهند بود.
36تباهى فقر
« أَلْفَقْرُ شَرَهُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ ».

فقر، مايه آزمندىِ نفس و سببِ نااميدى زياد است.
37- راه پرستش
« لَوْ سَلَكَ النّاسُ وادِيًا شُعَبًا لَسَلَكْتُ وادِىَ رَجُل عَبَد َاللّهَ وَحْدَهُ خالِصاً ».

اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه كسى كه تنها خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت.
38- آثار گوشتخوارى
« مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعينَ صَباحًا ساءَ خُلْقُهُ وَ مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعينَ صَباحًا ساءَ خُلْقُهُ ».

كسى كه چهل روز گوشت نخورد بد خُلقى پيدا كند، و كسى كه چهل روز پى در پى نيز گوشت خورد اخلاقش بد شود.
39يگانگى خدا
« لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعًا وَ اخْتارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الاَْسْماءِ ».

خداوند از ازل تنها بود و چيزى با او نبود، سپس اشياء را به صورت نوظهور آفريد و براى خودش بهترين نام ها را برگزيد.
40- فروتنى
« أَلتَّواضُعُ أَنْ تُعْطِىَ النّاسَ ما تُحِبُّ أَنْ تُعْطاهُ ».

فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.



21- عاقّ والدين
« أَلْعُقُوقُ ثَكْلُ مَنْ لَمْ يَثْكَلْ ».

نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ ناديدگان است.
22- تأثير صله رحم در ازدياد عمر
« إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكُونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً فَيَكُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَيَجْعَلُهَا اللّهُ ثَلاثَةً وَ ثَلاثينَ سَنَةً، وَ إِنَّهُ لَيَكُونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَيَكُونُ عاقًّا لِقَرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَيَجْعَلُهَا اللّهُ ثَلاثَ سِنينَ ».

چه بسا شخصى كه مدّت عمرش مثلاً سى سال مقدّر شده باشد به خاطر صله رحم و پيوند با خويشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا كسى كه مدّت عمرش 33 سال مقدّر شده باشد، به خاطر آزردن خويشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.
23- نتيجه عاقّ والدين
« أَلْعُقُوقُ يُعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ يُؤَدّى إِلَى الذِّلَّةِ ».

نارضايتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلّت مىكشاند.
24بىطاقتى در مصيبت
« أَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ إِثْنانِ ».

مصيبت براى صابر يكى است و براى كسى كه بىطاقتى مىكند دوتاست.
25- همراهان دنيا و آخرت
« أَلنّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاَْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَةِ بالاَْعْمالِ »
.
مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.
26- شوخى بيهوده
« أَلْهَزْلُ فَكاهَةُ السُّفَهاءِ وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ ».

مسخرگى، تفريح سفيهان و كار جاهلان است.
27- زمان جان دادن
« أُذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ أَهْلِكَ، وَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ وَ لاحَبيبٌ يَنْفَعُكَ ».

وقت جان دادنت نزد خانواده ات را به ياد آر كه در آن هنگام طبيبى جلوگير مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.
28- نتيجه جدال
« أَلْمِراءُ يُفْسِدُ الْصِّداقَةَ القَديمَةَ، وَ يُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثيقَةَ، وَ أَقَلُّ ما فيهِ أَنْ تَكُونَ فيهِ الْمُغالَبَةُ، وَ الْمُغالَبَةُ أُسُّ أَسْبابِ الْقَطيعَةِ ».

جدال، دوستى قديمى را تباه مىكند و پيوندِ اعتماد را مىگشايد و كمترين چيزى كه در آن است غلبه بر ديگرى است، كه آن هم سبب جدايى مىشود.
29- حكمت ناپذيرى دل فاسد
« أَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ ».

حكمت، اثرى در دلهاى فاسد نمىگذارد.
30درك لذّت در قِلَّت
« أَلسَّهَرُ أَلَذُّ لِلْمَنامِ، وَ الْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ ».

شب بيدارى، سبب لذّتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراكى در طعام ناب است.


ستمكار بردبار
« إِنَّ الظّالِمَ الْحالِمَ يَكادُ أَنْ يُعْفى عَلَيْهِ بِحِلْمِهِ. وَ إِنَّ الُْمحِقَّ السَّفيهَ يَكادُ أَنْ يُطْفِىءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفْهِهِ ».

به راستى ستمكار بردبار، بسا كه به وسيله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا كه به سفاهت خود، نور حقِّ خويش را خاموش كند.
12- آدم بى شخصيّت
« مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ ».

كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.
13- دنيا جايگاه سود و زيان
« أَلدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ ».

دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود برند و دسته اى زيان ببينند.
14- حسد و خودخواهى
« أَلْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَ الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إِلَى الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ، وَ الْبُخْلُ أَذَمُّ الاَْخْلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِيَّةٌ سَيِّئَةٌ ».

حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.
15- پرهيز از تملّق
« قالَ أَبُوالْحَسَن ِالثّالِثِ(عليه السلام) لِرَجُل وَ قَدْ أَكْثَرَ مِنْ إِفْراطِ الثَّناءِ عَلَيْهِ: أَقْبِلْ عَلى شَأْنِكَ، فَإِنَّ كَثْرَةَ المَلَقِ يهْجُمُ عَلَى الظِّنَّةِ وَ إِذا حَلَلْتَ مِنْ أَخيكَ فى مَحَلِّ الثِّقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النِّيَّةِ ».

امام هادى(عليه السلام) به كسى كه در ستايش از ايشان افراط كرده بود فرمودند:از اين كار خوددارى كن كه تملّقِ بسيار، بدگمانى به بار مىآورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملّق او دست بردار و حسن نيّت نشان ده.
16- جايگاه حُسنِ ظنّ و سوء ظنّ
« إِذا كانَ زَمانٌ الْعَدْلُ فيهِ أَغْلَب مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أَنْ يُظُنَّ بِأَحَد سُوءً حَتّى يُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ، وَ إِذا كانَ الْجَوْرُ أَغْلَب فيهِ مِنَ الْعَدْلِ فَلَيْسَ لاَِحَد أَنْ يَظُنَّ بِأَحَد خَيْرًا ما لَمْ يَعْلَمْ ذلِكَ مِنْهُ ».

هر گاه در زمانه اى عدل بيش از ظلم رايج باشد، بدگمانى به ديگرى حرام است، مگر آن كه [ آدمى ] بدى از كسى ببيند. و هر گاه در زمانهاى ظلم بيش از عدل باشد، تا وقتى كه [آدمى] خيرى از كسى نبيند، نبايد به او خوشبين باشد.
17بهتر از نيكى و زيباتر از زيبايى
« خَيْرٌ مِنَ الخَيْرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الْجَميلِ قائِلُهُ، وَ أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راكِبُهُ ».

بهتر از نيكى، نيكوكار است، و زيباتر از زيبايى، گوينده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناكتر از وحشت، آورنده آن است.
18- توقّع بيجا
« لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدَرْتَ عَلَيْهِ، وَ لاَ الْوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بِهِ، وَ لاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إِلَيْهِ، فَإِنَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ ».

از كسى كه براو خشم گرفته اى ، صفا و صميميّت مخواه و از كسى كه به وى خيانت كرده اى ، وفا مطلب و از كسى كه به او بدبين شده اى ، انتظار خيرخواهى نداشته باش، كه دل ديگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.
19برداشت نيكو از نعمتها
« أَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ الَْتمِسُوا الزِّيادَةَ فيها بِالشُّكْرِ عَلَيْها، وَ اعْلَمُوا أَنَّ النَّفْسَ أَقْبَلُ شَىْء لِما أَعْطَيَت وَ أَمْنَعُ شَىْء لِما مُنَِعَت ».

نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به ديگران ارائه دهيد و با شكرگزارى افزون كنيد، و بدانيد كه نفس آدمى رو آورنده ترين چيز است به آنچه به او داده شود و بازدارنده ترين چيز است از آنچه كه از او بازداشته شود.
20خشم به زيردستان
« أَلْغَضَبُ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ ».

خشم بر زيردستان از پستى است.


1- جبران نقص
« لِبَعْضِ مَواليهِ: عاتِبْ فُلانًا وَ قُلْ لَهُ: إِنَّ اللّهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَيْرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ ».

امام على النّقى(عليه السلام) به يكى از دوستانش فرمود:فلانى را توبيخ كن و به او بگو: خداوند چون خير بنده اى خواهد، هر گاه توبيخ شود، بپذيرد. [و در صدد جبران نقص خود برآيد].
2- جايگاه اجابت دعا
« إِنَّ لِلّهِ بِقاعًا يُحِبُّ أَنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبَ لِمَنْ دَعاهُ وَ الْحَيْرُ مِنْه »
.
همانا براى خداوند بقعه هايى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاكننده را به اجابت رساند، و حائر حسين(عليه السلام)يكى از آنهاست.
3- خداترسى
« مَنِ اتَّقَى اللّهَ يُتَّقى، وَ مَنْ أَطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الَمخْلُوقينَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخالِقَ فَلْيَيْقَنَ أَنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الَْمخْلُوقينَ ».

هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطيع آفريدگار باشد، باكى از خشم آفريدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.
4- اطاعت خيرخواه
« مَنْ جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأْيَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طاعَتَكَ ».

هر كه دوستى و نظر نهايىاش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.
5- اوصاف پروردگار
« إِنَّ اللّهَ لا يُوصَفُ إِلاّ بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ، وَ أَنّى يُوصَفُ الَّذى تَعْجِزُ الْحَواسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الاَْوْهامُ أَنْ تَنالَهُ وَ الْخَطَراتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَْبْصارُ عَنِ الاِْحاطَةِ بِهِ. نَأى فى قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فى نَأْيِهِ، كَيَّفَ الْكَيْفَ بِغَيْرِ أَنْ يُقالَ: كَيْفَ، وَ أَيَّنَ الاَْيْنَ بِلا أَنْ يُقالَ: أَيْنَ، هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفِيَّةِ وَ الاَْيْنِيَّةِ، أَلْواحِدُ الاَْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُهُ ».

به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.
كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
6- اثر بخش خداست، نه روزگار
« لا تَعْدُ وَ لا تَجْعَلْ لِلاَْيّامِ صُنْعًا فى حُكْمِ اللّهِ ».

از حدّ خود تجاوز نكن و براى روزگار هيچ اثرى در حكم خدا قرار نده.
7- نتيجه بى اعتنايى به مكر خدا
« مَنْ أَمِنَ مَكْرَ اللّهِ وَ أَليمَ أَخْذِهِ، تَكَبَّرَ حَتّى يَحِلَّ بِهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ هانَتْ عَلَيْهِ مَصائِبُ الدُّنْيا وَ لَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ ».

هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.
8تقيّه
« لَوْ قُلْتُ إِنَّ تارِكَ التَّقِيَّةِ كَتارِكِ الصَّلوةِ لَكُنْتُ صادِقً ».

اگر بگويم كسى كه تقيّه را ترك كند مانند كسى است كه نماز را ترك كرده، هر آينه راست گفته ام.
9شكر و شاكر
« الشّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتى أَوْجَبَتِ الشُّكْرَ لاَِنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّكْرُ نِعَمٌ وَ عُقْبى ».

شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زيرا نعمت، كالاى دنياست و شكرگزارى، نعمتِ دنيا و آخرت است.
10- دنيا جايگاه آزمايش
« إِنَّ اللّهَ جَعَلَ الدُّنْيا دارَ بَلْوى وَ الاْخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْيا لِثَوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدُّنْيا عِوَضاً ».

همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.



آقاي مؤتمن مي نويسند: سابقا محل كشيك خانه خدام آستان قدس در ضلع غربي مدرسه علي نقي ميرزا قرار داشت در سالهاي 1344 - 1342 به اهتمام امير عزيزي نيابت توليت وقت تعميرات و تزئينات كلي در آن انجام و رواقي تشكيل يافته كه به نام دارالعزه ناميده شده است. 
كف رواق با سنگ مرمر مفروش است، ازاره از همه طرف به ارتفاع 48 / 1 متر سنگ مرمر و از روي ازاره تا زير سقف و تمام سقف آئينه كاري مي باشد، ابعاد دارالعزه بدين قرار است: عرض 12 / 3 متر طول 6 / 11 متر ارتفاع 35 / 4 متر است. 
اين رواق از طرف غرب به دارالسلام و از جنوب به روق دارالذكر و از شرق به دارالسرور ارتباط دارد و جنوب آن هم مسجد گوهرشاد است و در اين رواق هيچ كتيبه نيست، تنها نوشته اي كه در اين رواق قرار دارد سنگي است كه بر قبر اديب بجنوردي نهاده شده كه بر آن نوشته اند: 
انما يخشي الله من عباده العلماء 

خفته اين جا اوستادي بي همال 
پيكري از دانش و فضل و كمال 

خطه بجنورد پرورد اين گهر 
گوهري روشندل و نيكو خصال 

كرد عمري با شرافت زندگي 
كي پذيرد نام جاويدش زوال 

سرور والا گهر سيد حسين 
فاضل و صاحبدل و شيرين مقال 

در هزار و سيصد و هشتاد و دو 
سال هجرت بعد هشتاد و دو سال 

ميهمان پورموسي شد اديب 
با هزاران عزت و جاه جلال 

موسوي نسل اي رسا از لطف رب 
يافت تا درياي رحمت اتصال 


تاريخ فوت مرحوم اديب بجنوردي 25 ربيع الاول سال 1382 منبت كار سيد حبيب الله رضوي نويسنده جلال الدين اعتضادي.

 

تاريخ آستان قدس رضوي، ج1، ص 175


اين رواق از طرف جنوب به صحن امام و از طرف شرق به رواق دارالعباده، و از طرف غرب به دارالزهد و از شرق به طرف صحن نو ارتباط دارد، كف رواق شيخ بهاءالدين با سنگ مرمر فرش شده و ازاره آن هم با مرمر مي باشد، ديوارها و سقف آن هم با طرز بسيار زيبائي آئينه كاري گرديده است. 
در زير سقف كتيبه اي هست كه در آن شرح حال و تأليفات و آثار مرحوم شيخ بهاءالدين نوشته شده كه انشاء الله در شرح حال آن بزرگوار در تاريخ مشهد مقدس خواهد آمد، و سر در آن هم با كاشي هاي الوان و معرق به صورت بسيار بديع ساخته شده و در شمسه ها اسماء الله و آيات و سوره قرآن نوشته شده است و در سال 1323 پايان گرفته است.

 

 

تاريخ آستان قدس رضوي، ج1، ص 178


اين رواق در شرق حرم مطهر قرار دارد، از طرف جنوب به رواق دارالسرور و از شرق به ايوان طلاي صحن نو و از شمال به رواق دارالضيافه و از غرب به رواق حاتم خاني ارتباط دارد، و باني آن اللهيار خان آصف الدوله مي باشد كه شرح حال او در تاريخ مشهد مقدس خواهد آمد. 
ابعاد دارالسعادة بدين قرار است طول 90 / 4 متر، عرض 80 / 12 متر و ارتفاع 80 / 14 متر و كف اين رواق با سنگ مرمر فرش شده و ازاره ها نيز سنگ مرمر مي باشد و از بالاي ازاره يك كتيبه و بعد از آن ديوارها و سقف آئينه كاري گرديده است. در اثر گذشت زمان در سقف دارالسعاده خرابي هائي ظاهر گشته، و آئينه كاري آن 
كهنه و فرسوده شده بود، در سالهاي 1340 - 1334 مرمت گرديد و آئينه كاري آن تجديد شد و از ضلع جنوبي دارالسعاده درگاهي وسيع به رواق دارالسرور گشوده گرديد و در نتيجه صفه هاي جنوبي و شمالي از بين رفت و تمام كف هم سطح شد. 
كف دارالسعاده از سنگ مرمر مي باشد و ازاره آن نيز به ارتفاع 40 / 1 متر از سنگ مرمر است بالاي ازاره قصيده اي از صبوري ملك الشعراء آستان قدس بر روي سنگ مرمر به عرض 33 / 0 متر به خط نستعليق كتيبه شده است، آئينه كاري و ازاره و كتيبه را علي اصغرخان امين السلطان كه پدرش ابراهيم خان امين السلطان در آن جا دفن شده انجام داده است متن قصيده چنين است: 


حبذ ادار همايون سعادت دستور 
مرحبا كاخ فلك منظر خورشيد ظهور 

بارك الله حريمي كه بود خاك درش 
سرمه چشم ملك غاليه طره حور 

لوحش الله مقامي كه در آن ابراهيم 
سعي ها كرده پي مغفرت از رب غفور 

با چنين كاخي رفعت به فلك باشد كذب 
با چنين خاكي نزهت به جنان باشد زور 

سوي اين كاخ به چم خاك به بوس از سر صدق 
كه شود ذيل گنه پاك از اين خاك طهور 

اندر اقليم چهارم بود اين كعبه قدس 
راست چون در فلك چام بيت المعمور 

گر بدين دار سعادت بودت روي اميد 
همچه آيينه درون صاف كن از زنگ غرور 

ره بجنت نبرد منكر اين حضرت قدس 
آب كوثر نخورد مست شراب انگور 

غايب از خود شو و بي خود سوي آن حضرت رو 
تا شوي لايق احضار در اين بزم حضور 

گر كليم الله در طور بخلع نعلين 
گشت از امر خداوند تعالي مأمور 

آري اين طور تجلي گه آن نور بود 
كامد اندر نظر موسي در وادي طور 

من خطا گفتم و نوري كه پي ديدن آن 
ارني گفت ولي ديد نبودش ميسور 

موسي از طور سوي طوس شدي كاش كه هست 
منظرزاده موسي همه او را منظور 

اولين جلوه دادار رضا آن كه قضا 
يافته ز امر همايونش در دهر صدور 

اختر برج نبوت خلف پيغمبر 
آنچه خورشيد با نوار هدايت مشهور 

نور مشكوة ابد پرتو مصباح ازل 
كز زجاج حرمش نور دمد تا دم صور 

جزوي از معرفتش هر چه به قرآن مجيد 
رمزي از محمدتش هر چه به تورات و زبور 

حضرتش كعبه آمال خواص است و عوام 
در گهش قبله اقبال اناث است و ذكور 

حكم او جاري بر هر كه وضيع است و شريف 
امر او ساري بر هر چه وحوش است و طيور 

مغز سكان سماوات شود غرق عبير 
از سر تربت پاكش چو كند باد عبور 

راست در سدره بجريل شود همپرواز 
گر نشيند به لب بام جلالش عصفور 

چون نبود از پي تقديم در اين كاخ اميد 
خدمت شاه و گدا در خور همت مقصور 

در زمان ملك ملك ستان ناصردين 
كه بود عيشش پاينده و جيشش منصور 

شهرياري كه ز فرق و قدمش تاج و سرير 
تا ابد همدم شادي بود و يار سرور 

آن شهنشاه كه تاريخ همايون عهدش 
رونق افزاي سنين است و شرف بخش شهور 

آن كه بر درگه او تاج گذارد خاقان 
آن كه بر حضرت او باج سپارد فغفور 

عالم سلطنتش امن از آشوب و فساد 
پايه مملكتش سالم از آسيب و فتور 

و اندران دوره كه با توليت مطلقه بود 
مر خراسان را در دست ملك نظم امور 

اشرف و امجد شهزاده ركن الدوله 
كه كشد حزمش بر ملك ملك ز آهن سور 

عزم فرمود در اين عهد چو شه بهر طواف 
بر در خسرو دين و ز پي تنظيم ثغور 

صدر فرخ فر مبرور امين السطان 
كاندر اين دولت روزافزون بد فخر صدور 

آسمان رتبه خورشيد مقام ابراهيم 
كه فلك را نبود قدر و مقامش مقدور 

آن برومند درختي كه به باغ دولت 
برگ او بود كفايت بر او بود شعور 

آن اميني كه به قانون امانت گرديد 
گنج ناموس همه دولت و دين را گنجور 

حزم او راهبر نظم زمين بود و زمان 
عزم او پيشرو باد صبا بود و دبور 

پيشتر ز آن كه كند موكب شاهي نهضت 
گشت از عارضه ي چشم چو جانش رنجور 

شاه چون يافت به الهام كه از دست سپهر 
خواهد از پاي درافتادن آن كوه وقور 

خواست تا زنده بود ارجو تا زنده شود 
خود به دربار شه دين كه بود دار سرور 

داد فرمان كه بارامي از راهي سهل 
سوي طوس آيد همراه پزشكان حضور 

خود ز راه طبرستان به سوي شمس شموس 
روي بنهاد فروزنده تر از بدر بدور 

قصه كوتاه كه در راه بهين خواجه راد 
گشت پاكيزه روان از بدن پاكش دور 

شه چون بشنيد حزين گشت وليكن فرمود 
دل فرزندش از لطف و عنايت مسرور 

شد ز الطاف شهنشاه امين السلطان 
علي اصغر كه بدش اكبر اولاد ذكور 

كرد تفويض پسر داشت هر آن رتبه پدر 
داد منشورش و توقيع بزد بر منشور 

شاه انجم سپه آن گه به پذيرائي نعش 
اختران را ز فلك داد به خاور دستور 

اندر اين بقعه به امر شه بهرام حشم 
نعش پاكش آورده سپردند به گور 

عادت دار غرور اين بود و رسم چنين 
خنك آن كس كه بدين دار نگردد مغرور 

سور و شادي همه از ياد جهان شد زين غم 
دل يك ملك از اين زخم الم شد ناسور 

گوش گردون ز بس افسون بشينيد آمد كر 
چشم انجم ز بس افشاند سرشك آمد كور 

راد فرزند هنرمندش امين السلطان 
آن كه همچون پدر آمد به كفايت مشهور 

ايزدش داد صبوري و شكيبا گرديد 
حبذا قلب شكيبا و زهي طبع صبور 

با وفور غم و اندوه در اين ماتم و سوك 
از حريم شه دين يافت چو حظ موفور 

با دل پاك تر از آينه همت فرمود 
كه كند ز آينه اين منظره را كان بلور 

مهر و ماه آينه كشتند در اين كاخ منيع 
آسمان آينه گر آمد و انجم مزدور 

هر صفائي كه فلك داشته هر نور كه شمس 
شد از آئينه بدين كاخ همايون محصور 

گشت اين بقعه چنان ز آينه روشن كه بچرخ 
نور از آن يابد انجم بشبان ديجور 

آسمان داشت همان كسر ز تابنده نجوم 
برد از اين روضه هر آئينه كه آمد مكسور 

اينك از ريزه آئينه اين كاخ بچرخ 
اين دراريست كه گرديده چو لؤلؤ منشور 

عكسهائي كه ز هر آينه تابد بشموع 
حوريانند به فردوس تو گوئي مقصور 

با صفائي كه در آئينه اين قصر بود 
بجنان حور خود اقرار نمايد بقصور 

اندر اين روضه از اين زينت و آئين نشگفت 
مردگان رقص نمايند سراسر به قبور 

بل عجب نيست از اين روح كه شد مونس روح 
نشر اموات شود بيشتر از يوم نشور 

يافت اين كعبه صفا چون ز امين السلطان 
علم الله بودش سعي زيارت مشكور 

هم از اين خدمت شايان پسر، پدر 
شهد الله كه به غفران خدا شد مغفور 

الغرض بارگه زاده موسي گرديد 
چون از آئينه روشن به مثل غيرت طور 

ز درقم كلك صبوري ز پي تاريخش 
اندر آئينه اين بقعه ببين آيت نور 

مصراع آخر قصيده تاريخ آئينه كاري دارالسعاده است كه به حساب ابجد سال يك هزار و سيصد قمري مي باشد. 
در دارالسعاده روي پايه هاي طرفين طاق وسط اين حديث به خط ثلث نوشته شده است، «قال النبي صلي الله عليه و آله لو ان عبدا عبدالله مثل ما اقام نوح في قومه و انفق مثل جبل احد في سبيل الله ذهبا و حج الف حجة علي قدميه ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما ثم لم يوالك يا علي لم يشم رائحة الجنة» و تاريخ نصب كتيبه سال 1290 مي باشد. 
رسول خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمودند: اگر بنده به اندازه عمر نوح خداوند را عبادت كند و مانند كوه احد طلا در راه خدا انفاق نمايد، هزار حج با پاي پياده انجام دهد و در بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود ولي تو را دوست نداشته باشد بوي بهشت به مشامش نخواهد رسيد و در پايان آمده: 
و فق به تحجير هذا المكان الشرف سر كار شوكت مدار الحضرة السلطاني علي رضا مستوفي

 

تاريخ آستان قدس رضوي، ج1، ص 185 تا 191


اين رواق از طرف شرق به صحن نو، از طرف جنوب به دارالسعادة، از سوي غرب به گنبد الله وردي خان ارتباط دارد، در سابق از اين رواق به عنوان ميهماني و ضيافت استفاده مي شد و تا سالهاي 1330 در اين جا از مهمانان پذيرائي مي گرديد. 
در نامه آستان قدس و سوابق تاريخي اماكن مقدسه آمده، كه اين رواق بعد از بناء صحن جديد و گنبدالله وردي خان ساخته شده است، سطح وسط دارالضيافه 5 / 15 متر طول و 25 / 9 متر عرض است و ارتفاع آن از زمين تا منتهي اليه وسط 5 / 15 متر مي باشد. 
در اين رواق دو صفه قرار دارد، در صفه شرقي بالاي در و زير سقف كتيبه اي به خط ثلث نوشته شده و در آن آمده: «قال الله تبارك و تعالي و أيوب اذنادي ربه اني مسني الضر انت ارحم الرحمين. تا آخر آيه» سال تحرير 1389. 

امام رضا تي وي
در صفه شمال شرقي نوشته شده «قال الله تبارك و تعالي ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار تا ان الله لا يخلف الميعاد» تحرير 1389 
در قسمت شمال غربي اين رواق كه متصل به گنبد الله وردي خان مي باشد در زير سقف و حاشيه آن با خط ثلث زيبائي سوره مباركه تبارك الذي بيده الملك نوشته شده و در بالاي درب ورود به گنبد الله وردي خان غرفه اي قرار دارد، و در صفه جنوبي زير كتيبه در وسط نوشته شده: «ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه انك لا تخلف الميعاد». 
در مقابل آن در صفه طرف شرق نوشته شده: «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا انك انت الوهاب» و در قسمت غربي اين رواق طرف راست زير كتيبه نوشته شده: «يا من شكره فوز للشاكرين» و در طرف چپ نوشته شده «يا من ذكره شرف للذاكرين». 
در منتخب التوارخ گويد: حاج ميرزا محمد علي قائم مقام رضوي كه رئيس و سرسلسله سادات رضوي است آن جا را تعمير كرد و چند نفر حفاظ را معين كرد كه صبح و شام حاضر شوند و آن جا قرائت قرآن نمايند، و غالبا مجالس عمومي آستانه مقدسه در آن جا منعقد مي شود.

 

تاريخ آستان قدس رضوي، ج1، ص 2/191


در زير گنبد بالاي غرفه ها كتيبه اي بسيار زيبا با خط ثلث نوشته شده و در آن سوره مباركه جمعه و سوره توحيد نوشته شده است، و در صفه اي كه از آن جا به رواق دارالضيافه مي روند با خط نستعليق روي كاشي هاي معرق اين چند بيت فارسي را نوشته اند: 

امام رضا تي وي

خوش بنائي است اين بنا كه زند 
فرش او تكيه بر فراز فلك 

تا كند رفعت نظر به نهاد 
از مه و مهر و نه فلك عينك 

چون بود در جوار روضه شاه 
خردم گفت كامده بي شك 

سال تاريخ آن خجسته مقام 
كعبه خلق و سجده گاه ملك 

در بالاي در ورودي كفشداري صحن كهنه به اين رواق نوشته شده: «ان الذين آمنوا و عملو الصاحات كانت لهم جنات الفردوس نزلا». 
در صفه اي كه از آنجا به صحن كهنه مي روند در كتيبه اي بالاي ازار با خط ثلث نوشته شده: ولد الامام ابوالحسن علي بن محمد النقي عليه الصلوة و السلام للنصف من ذي الحجة سنة اثنتي عشرة و مأتين و توفي في رجب سنة اربع و خمسين و مأتين، ولد الامام ابومحمد الحسن بن علي العسگري في شهر ربيع الاول من سنة اثنين و ثلاثين و ماتين. 
درصفه اي ديگر نوشته شده: ولد الامام ابوعبدالله الحسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام آخر شهر ربيع الاول في سنة ثلث من الهجرة و مضي شهيد ايوم السبت من سنة احدي و سيتن من الهجرة ولد الامام زين العابدين عليه السلام في خامس شعبان سنة ثلثين و توفي في ثاني عشر من محرم سنة تسعين. 
در صفه ديگري كه از آن جا به صحن كهنه مي روند. 
نوشته شده: «اللهم صل علي سيدنا المصطفي و علي و البتول و السبطين، الحسن و الحسين، و صل علي زين العابدين علي و الباقر محمد، و الصادق جعفر، و الكاظم موسي، و الرضا علي، و التقي محمد، و النقي علي، و الزكي العسگري الحسن و صلي علي القائم المنتظر محمد بن الحسن المهدي صاحب الزمان صلوات الله عليهم اجمعين كتب سنة 1021. 
در صفه اي ديگر نوشته شده: ولد الامام أبوالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان صلوات الله عليه ليلة النصف من شعبان، سنة خمس و خمسين و مأتين و سنة وفاته عليه السلام عند الله تعالي بعد ان يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. 
در صفه اي كه به رواق حاتم خاني مي روند چند شعر فارسي با خط نستعليق نوشته شده: 

حبريل زعرش آيد و حورا از نعيم 
از بهر طواف شه فردوس حريم 

عمدا پر خود بردم مقراض زنند 
شايد كه بدين وسيله گردند مقيم 

در دو طرف نوشته قائله و راقمه حسن الخادم. 
در صفه ديگري كه به رواق حاتم خاني مي روند با خط ثلث نوشته شده «ولد الامام ابوالحسن الرضا عليه الصلوة و السلام سنة ثمان و اربعين و مأة و قبض في صفر سنة ثلث و مأتين و ولد الامام محمد بن علي التقي عليه السلام في شهر رمضان سنة خمس و تسعين و مأة و قبض في ذي القعدة سنة عشرين و مأتين». 
در صفه اي كه از آن جا به رواق دارالسعاده مي روند نوشته شده: «ولد اميرالمؤمنين و امام المتقين سلام الله عليه و علي اولاده الطاهرين يوم الجمعة ثالث عشر من رجب المرجب بعد مولد النبي به ثلاثين سنة و مضي الي ربه شهيدا في ليلة الجمعة الحادي و العشرين من شهر رمضان سنة اربعين من الهجرة ولد الامام ابومحمد الحسن بن علي بن ابي طالب منتصف شهر رمضان سنة ثنتين من الهجرة». 
در صفه اي ديگر نوشته شده: عن ابي جعفر الصادق عليه السلام انه قال: يقتل حفدتي به ارض خراسان في مدينة يقال لها طوس، من زاره اليها عارفا به حقه اخذته بيدي يوم القيامة و ادخلته الجنة و ان كان من أهل الكبائر. 
قال: قلت جعلت فداك و ما عرفان حقه؟ قال تعلم انه امام مفترض الطاعة غريب شهيد من زاره عارفا به حقه، اعطاه الله عزوجل سبعين شهيدا، ممن استشهد بين يدي رسول الله صلي الله عليه و آله 
[1] 
دنبال او نوشته است: عن علي بن اسباط قال: سألت اباجعفر عليه السلام ما لمن زار اباك؟ قال الجنة و الله 
[2] 
در جائي ديگر نوشته شده: روي عن الامام محمد التقي عليه السلام قال: ان بين جبلي طوس قبضة من الجنة من دخلها كان امنا يوم القيامة من النار 
[3] 
در حاشيه صفه ديگري نوشته دشه: عن ابي الحسن الرضا عليه السلام أن به خراسان لبقعة ياتي عليها زمان تصير مختلف الملائكة، فلا يزال فوج ينزله من السماء و فوج يصعد الي ان ينفخ في الصور 
[4] 
درصفه اي ديگر نوشته شده: قال الله تعالي: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس، اهل البيت، و يطهركم تطهيرا، قال النبي صلي الله عليه و آله مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها هلك و قال صلي الله عليه و آله ايها الناس اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي. 
در صفه اي ديگر نوشته شده: عن محمد بن سليمان قال سألت اباجعفر عليه السلام عن رجل حج حجةالاسلام فدخل متمتعا بالعمرة الي الحج فاعانه الله علي عمرته و حجه ثم اتي المدينة فسلم علي النبي صلي الله عليه و آله ثم اتاك عارفا به حقك يعلم انك حجة الله علي خلقه و با به الذي يوتي منه فسلم عليك. 
ثم اتي اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه فسلم عليه، ثم اتي بغداد و سلم علي ابي الحسن موسي عليه السلام ثم انصرف الي بلاده، فلما كان في وقت الحج رزقه الله الحج فأيهما افضل هذا الذي قد حج حجةالاسلام يرجع ايضا فيحج او يخرج الي خراسان الي ابيك علي بن موسي عليه السلام فيسلم عليه؟ قال: لابل يأتي خراسان فيسلم علي ابي الحسن عليه السلام افضل و ليكن ذلك في رجب و لا ينبغي ان تفعلوا في هذا اليوم فان علينا و عليكم من السلطان شنعة 
[5]
در جاي ديگر نوشته: عن ابي الحسن الرضا عليه السلام قال: من زارني علي بعد داري و مزاري اتيته يوم القيامة في ثلاثة مواطن حتي اخلطه من اهوالها، اذا تطايرت الكتب يمينا و شملا و عند الصراط و عند الميزان 
[6] 
در جاي ديگر نوشته شده: عنه عليه السلام قال: لا يشد الرحال الي شي ء من القبور الا قبورنا و اني مقتول بالسم. 
در جاي ديگر نوشته شده: روي احمد بن حنبل في مسنده عن ام سلمة رضي الله عنها انه لما نزل قوله تعالي: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا اخذ رسول الله صلي الله عليه و آله فضل كساء فكسي به عليا 
[7] 
اينك اخبار و احاديثي كه در صفه هاي رواق الله وردي خان آمده است براي فارسي زبانان ترجمه مي گردد: 
امام ابوالحسن علي بن محمد نقي عليهماالسلام در نيمه ماه ذوالحجه سال 212 هجري متولد شدند و در ماه رجب سال 254 درگذشتند و حضرت ابومحمد الحسن علي عليهماالسلام در مه ربيع الاول سال 232 متولد شدند. 
امام ابوعبدالله حسين بن علي عليهماالسلام آخر ماه ربيع الاول سال سوم هجري متولد شدند و در روز شنبه دهم ماه محرم سال 61 به شهادت رسيدند، امام زين العابدين سلام الله عليه در پنجم شعبان سال سي از هجرت متولد شدند و در دوازدهم ماه محرم سال نود وفات نمودند. 
در صفه اي نوشته شده: امام ابوالقاسم محمد بن حسن صاحب الزمان صلوات الله عليه در شب نيمه شعبان سال 255 متولد شدند و سال وفات او را خداوند مي داند، او زمين را پر از عدل و داد مي كند بعد از اين كه پر از ظلم و جور شده باشد. 
در صفه اي ديگر نوشته شده: امام ابوالحسن رضا عليه السلام در سال 148 متولد شدند و در ماه صفر سال 203 به شهادت رسيدند، و امام محمد بن علي تقي عليهماالسلام در ماه رمضان سال 195 متولد و در ماه ذي قعده سال 220 جهان را وداع گفتند. 
در صفه اي ديگر نوشته شده: اميرالمؤمنين و امام المتقين سلام الله عليه و علي اولاده روز جمعه سيزدهم ماه رجب سي سال بعد از تولد رسول خدا صلي الله عليه و آله متولد شدند و در شب جمعه بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم از هجرت به شهادت رسيدند، و امام ابومحمد حسن بن علي عليهماالسلام در نيمه ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت متولد شدند. 
امام صادق سلام الله عليه فرمودند: يكي از فرزندان من در سرزمين خراسان در شهري كه آن جا را طوس مي گويند، كشته خواهد شد، هر كس او را در آن شهر زيارت كند و به حق او آشنا باشد، روز قيامت دست او را مي گيرم و وارد بهشت مي كنم اگر چه از اهل كبائر باشد. 
راوي گويد: عرض كردم قربانت گردم،حق او چيست تا آن را بشناسيم، امام عليه السلام فرمودند: حق او اين است كه وي را امام مفترض الطاعه بداني، او غريب و شهيد است. هر كس او را زيارت كند و حقش را بشناسد خداوند پاداش هفتاد شهيد به او مي دهد. شهيداني كه در مقابل رسول خدا صلي الله عليه و آله به شهادت رسيده باشند. 
در جاي ديگر نوشته شده: علي بن اسباط گويد:از امام جواد عليه السلام، پرسيدم پاداش زيارت پدرت چيست؟ فرمودند: بهشت است به خداوند سوگند. 
در جائي ديگر آمده است: از امام محمد تقي عليه السلام روايت شده كه فرمودند: بين دو كوه طوس قطعه اي از بهشت است، هر كس در آن جاي گيرد روز قيامت از آتش دوزخ در امان خواهد بود. 
در صفه اي ديگر نوشته شده: امام رضا عليه السلام فرمودند: درخراسان بقعه اي هست زماني خواهد آمد كه آن جا محل رفت و آمد ملائكه خواهد شد، گروهي از آسمان به آن جا نزول خواهند كرد و دسته اي به آسمان بالا مي روند، اين رفت و آمدها تا دميدن در صور ادامه خواهد داشت. 
در صفه اي ديگر آيه مباركه تطهير نوشته شده است و بعد آمده: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: مثل خاندان من مانند كشتي نوح است، هر كس بر آن سوار شود نجات پيدا مي كند و هر كس از آن تخلف نمايد هلاك مي گردد. رسول خدا فرمودند: اي مردم من در ميان شما چيزي گذاشتم تا آن گاه كه به آن چنگ زنيد گمراه نخواهيد شد. 
در جاي ديگر آمده است: محمد بن سليمان گويد: از امام جواد عليه السلام پرسيدم مردي قصد حجةالاسلام كرد، او وارد مكه مي گردد و عمره تمتع و حج را به جاي مي آورد، بعد از آن به مدينه مي رود و رسول خدا صلي الله عليه و آله را زيارت مي كند و بعد نزد شما مي آيد و عارف به حق شما هم مي باشد و شما را امام واجب الاطاعه مي داند. 
بعد از آن به كربلا مي رود و ابوعبدالله حسين عليه السلام را هم زيارت مي كند و از آن جا به بغداد مي رود و ابوالحسن موسي عليه السلام را زيارت مي نمايد و بعد به طرف شهر و ديار خود مي رود سال بعد كه ايام حج فرامي رسد براي اين فردي كه حج خود را به جاي آورده، آيا او بار ديگر حج به جاي آورد و يا اين كه به خراسان برود و پدرت را زيارت كند؟ 
كداميك از آن دو افضل مي باشند تا او به جاي آورد، امام جواد عليه السلام فرمودند آن شخص بهتر است به خراسان برود و پدرم را زيارت كند و اين زيارت را در ماه رجب انجام دهد. ولي امروز اين كار را انجام ندهيد زيرا حكومت از اين كار ناراحت مي شود و براي ما و شما موجب دردسر مي گردد. 
در جاي ديگر آمده است: امام رضا عليه السلام فرمودند: هر كس مرا زيارت كند و راه طولاني مزارم را طي كند من در روز قيامت در سه جا به فرياد او مي رسم و او را از سختي ها نجات مي دهم، هنگام پخش نامه هاي اعمال، هنگام عبور از صراط و هنگام ميزان و سنجش اعمال.

در جاي ديگر نوشته شده است: شدر حال به طرف هيچ قبري روا نيست، مگر به سوي قبر ما، بدانيد و آگاه باشيد كه مرا به اسم خواهند كشت. 
درصفه اي ديگر آمده است: احمد بن حنبل از ام سلمه روايت مي كند كه گفت: هنگامي كه آيه شريفه تطهير نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله ردائي را برداشتند و آن را به علي پوشانيدند.

X